یکی از مباحث مهم در حقوق خانواده، موضوع طلاق است. از لحاظ فقهی بحثهای زیادی پیرامون این موضوع مطرح شده است. با توجه به ناپسند بودن این امر، قواعد سختگیرانه و تشریفات خاصی برای اجرای آن پیشبینی شده است. طلاق دارای شرایط و تشریفاتی است. برای آشنایی بیشتر با مبحث حقوقی طلاق با دکتر اسدالله امامی، استاد با سابقه حقوق خانواده گفتوگو کردهایم که در پی میخوانید.
حق طلاق با مرد است. ریشه فقهی این مسئله چیست؟ فلسفه وضع چنین حکمی چه بوده است؟
اصولا قاعده فوق مبتنی بر فقه اسلامی است که اختیار طلاق را به زوج سپرده است. در توجیه این موضوع دلایل مختلفی از طرف فقها بیان شده است. از جمله اینکه زن موجودی احساساتیتر از مرد است. همچنین در حقوق اسلامی مرد در تشکیل خانواده سهمی بیشتر دارد و بار هزینههای زندگی و مسئولیتهای خانوادگی غالبا بر دوش مرد گذاشته شده است. بر همین مبنا نیز استدلال کردهاند که به همین نسبت نیز علاقه مرد به بر هم نخوردن خانواده شدید است. بنابراین باید مرد اختیار طلاق را داشته باشد. یا به قول برخی زمانی که علاقه مرد در یک زندگی زناشویی از بین رود، آن زندگی مرده به حساب میآید. طبیعت اقتضا دارد که جدایی در اختیار مرد قرار گیرد. این مرد است که با بیعلاقگی و بیوفایی خود نسبت به زن، او را نیز بیعلاقه میکند. در حالی که اگر یک زن نسبت به شوهر خود بیعلاقه شود، این امر تاثیری در کمتر شدن میزان علاقه زوج ندارد، بلکه در پارهای از موارد هم حتی ممکن است باعث بیشتر شدن این علاقه شود. اگر زن به مرد بیعلاقه باشد، مرد میتواند با ابراز محبت و مهربانی مجددا این علاقه را در او نیز به وجود آورد. اما بیعلاقگی مرد در حقیقت به سان مرگ و پایان حیات زندگی زناشویی محسوب میشود.
در برخی از موارد طلاق به ابزاری برای سوءاستفاده مرد تبدیل میشود. به نظر شما در این موارد چه راهکار حقوقی وجود دارد؟
باید در نظر داشت که طلاق در حقوق اسلامی امری مذموم و ناپسند است. شوهر نباید از روی هوا و هوس و بدون دلیل موجه زن خود را طلاق دهد. به عبارت دیگر اسلام خواهان این است که تا
حد امکان طلاق واقع نشود. در دین مبین اسلام، طلاق به عنوان یک چارهجویی و به عنوان آخرین راهحل مجاز شناخته شده است. البته صرف توصیه اخلاقی برای جلوگیری از طلاقهای ناروا کفایت نمیکند، بلکه باید به موجب قوانین موضوعه ما، ضمانتاجراهای حقوقی برای این امر در نظر گرفته شود. متاسفانه در قانون مدنی ایران چنین تدابیر حقوقی برای جلوگیری از سوءاستفاده افراد پیشبینی نشده است.
اجمالا تشریفات شکلی تحقق طلاق به چه شکلی است؟
در حال حاضر اگر زوج خواهان طلاق زوجه باشد، باید به دادگاه مراجعه کند. دادگاه نیز با ارجاع اختلاف به داوری اقدام به اصلاح بین زوجین میکند و در صورتی که بین زن و شوهر سازشی حاصل نشود گواهی عدم امکان سازش به زوج داده خواهد شد. دفتر طلاق پس از دریافت گواهی عدم امکان سازش به اجرای صیغه طلاق و ثبت آن اقدام خواهد کرد.
جامعه هر اندازه و به هر وسیله اقدام هایی به عمل آورد که
تصمیم های ناشی از عصبانیت و غفلت در امر طلاق عملی نشود، بجاست و مورد استقبال اسلام است. قانون در راه مصلحت اجتماع میتواند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق تا وقتی که دادگاه موفق نشدن خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به اطلاع آنها نرسانده است، منع کند. دادگاهها کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل میآورند و فقط هنگامی که بر دادگاه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست، گواهی
عدم امکان سازش صادر و به اطلاع دفاتر میرساند.
موافقان و مخالفان نهاد حقوقی طلاق چه دلایلی برای نظرات خود میآورند؟
در مورد طلاق نظرات گوناگونی بیان شده است. برخی از حقوقدانان آن را زیانآور و خطرناک دانسته و به کلی محکوم کردهاند. برخی دیگر نیز از لزوم آن در اجتماع جانبداری کردهاند.
کسانی که مخالف امر طلاق هستند معتقدند که طلاق مخالف طبیعت نکاح است. زیرا ازدواج پیمان همکاری و زندگی مشترک مادامالحیات است و پیوند زناشویی پیوندی دایمی است و نباید با طلاق به راحتی گسسته شود. آنها امر طلاق را برای فرزندان خردسال زیانآور میدانند ومعتقدند آنها را دچار سرنوشت اسفباری خواهد کرد. آمار نشان میدهد که بسیاری از اطفال و نوجوانان بزهکار کسانی هستند که پدر و مادرشان بر اثر طلاق از هم جدا شدهاند. طلاق روابط نامشروع را میان زن و شوهر تقویت میکند. زیرا زن و شوهری که با دیگری رابطه نامشروع دارد، با ادامه و گسترش این رابطه امیدوار است که روزی بتواند از همسرش جدا شود و با عاشق یا معشوق خود خانواده دیگری تشکیل دهد.
در مقابل کسانی که موافق امر طلاق هستند به ضرورت آن در برخی از موارد استناد میکنند. گاهی از اوقات اتفاق میافتد که بین زن و شوهر هیچگونه هماهنگی و توافق اخلاقی وجود ندارد. ممکن است یکی از زوجین بدکار و یا جانی باشد. ممکن است بر اثر پارهای امراض یا بعضی اعتیادات مضر یا در نتیجه سوءمعاشرت زن و مرد ادامه زندگی زناشویی ممکن نباشد.
آیا در اینگونه موارد زن و مرد باید یک عمر در رنج و سختی و بدبختی بسر برند و به زندگی رنجافزای زناشویی ادامه دهند؟
اگر زن و شوهر همیشه با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند نه تنها زندگی برای خود آنها جهنم خواهد بود، بلکه فرزندان آنان نیز از زندگی در چنین خانوادهای رنج خواهند برد. چنین خانوادهای نمیتواند کانون دلپذیر و مناسبی برای فرزندان خود باشد و اطفال در اینگونه خانواده ها تربیتی بسزا نخواهند یافت. جنون یا عقیم بودن زن و شوهر نیز به اعتقاد برخی از حقوقدانان میتواند طلاق را توجیه کند. به هر حال امروزه نمیتوان طلاق را از نظر اجتماعی به کلی
محکوم کرد. بیتردید طلاق یک امر مذموم و ناپسند است، لیکن در پارهای از موارد بهتر از یک عمر رنج و اختلاف است. ادامه زندگی زناشویی گاهی ممکن است هم از نظر زن و شوهر و هم از نظر فرزندان و هم از نظر جامعه زیانآور باشد. در این قبیل موارد طلاق را به عنوان یک استثنا میتوان پذیرفت، اما برای جلوگیری از تزلزل و پریشانی خانواده باید طلاق را محدود کرد. این نکته مورد توجه همه مصلحان اجتماعی و اکثریت قریب به اتفاق قانونگذارانی است که طلاق را پذیرفتهاند.
رویکرد نظامهای حقوقی و ادیان گوناگون نسبت به امر طلاق چیست؟
طلاق از زمانهای گذشته در قوانین و شرایع مختلف با قیود خاصی پذیرفته شده است. در یونان و روم طلاق را برسمیت میشناختند و حتی از آن سوءاستفاده میکردند. در عرف ژرمنی نیز طلاق وجود داشت و اختیار آن، مانند سایر جوامع شوهرسالاری، اصولا به دست شوهر بود. در اغلب ادیان مانند اسلام، زرتشت، یهودو مذاهب پروتستان و ارتدکس طلاق با شرایط خاصی پذیرفته شده است، اما در مذهب کاتولیک طلاق به کلی ممنوع است. در دین مبین اسلام اگرچه طلاق منع نشده است و به ظاهر مرد هر وقت که بخواهد میتواند زن خود را طلاق دهد وزن نیز در موارد خاصی میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند، لیکن تردید نیست که طلاق از نظر اسلام امری مذموم و ناپسند است.
روایات متعددی در نکوهش طلاق آمده و در خبر است که هیچ چیز ناپسندتر از طلاق نزد خدا نیست. مردی که به مبانی اسلامی پایبند و به گفته بزرگان دین معتقد است، از طلاق میپرهیزد و هرگز زنش را بدون ضرورت طلاق نمیدهد. در اسلام، علاوه بر دستورهای اخلاقی، پارهای قواعد حقوقی برای محدود کردن طلاق مقرر شده است. نظیر اینکه قبل از طلاق باید داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برای آشتی دادن آنان تعیین شوند یا مثلا طلاق باید در حضور دو شاهد عادل انجام شود یا مثلا در طلاق رجعی که برای مرد حق بازگشت وجود دارد، در مدت عده، زن در منزل مرد سکونت میکند و نفقه او بر عهده مرد است و بدین سان زن و مرد میتوانند بدون مانع زندگی زناشویی خود را از سر گیرند. مشخص است که این مقررات طلاق را محدود میکند، ولی آنچه که بیشتر مانع طلاق است، مبانی و اعتقادات مذهبی است. در خانوادههایی که سنن و عقاید مذهبی در آنها نیرومند است، طلاق را بسیار زشت میپندارند، بلکه آن را فاجعهای میشمارند و کمتر به پذیرفتن آن تن در میدهند. در قوانین اکثر کشورهای جهان طلاق دیده میشود.
به نظر شما ریشه اکثر طلاقها به چه دلایلی باز میگردد؟
طلاق میتواند ریشهها و فاکتورهای مختلفی داشته باشد. از جمله مهمترین آنها وجود مشکلات اقتصادی در خانواده است. این مشکل زمانی پررنگتر خواهد بود که میان خانمها یکسری چشم و همچشمیهای بیمورد وجود داشته باشد. خلاصه آنکه احساس کمبود اقتصادی میتواند دلیل مهمی برای درخواست طلاق محسوب شود. اما به اعتقاد من مهمترین ریشه طلاقهای امروز این است که زوجین با یکدیگر همفکر نیستند. زمانی که زن و شوهر با یکدیگر همفکر نباشند، نمیتوانند در مورد مسایل گوناگون زندگی با هم کنار بیایند و با بهانههای کوچک، میان آنها اختلاف های شدیدی پیش میآید. در واقع اگر کفایت فکری میان زن و شوهر وجود داشته باشد، آنها میتوانند از مشکلات موجود در زندگی زناشویی خود صرفنظر کنند. البته گاهی نیز با وجود همفکری میان دو طرف، مشکلات اقتصادی فشار بیش از حدی به زوجه وارد میکند و مثلا مرد توان پرداخت نفقه زن خود را ندارد که قانون هم پیشبینی کرده است که نپرداختن نفقه میتواند مجوزی برای طلاق زوجه باشد.
حمایت:۲۸/۴/۱۳۹۱
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی