اشاره: در بخش آغازین مقاله به اهمیت قضاوت در اسلام و تاریخچه قضاوت حضرت علی(ع) پرداخته شد. همچنین اهداف نظام قضایی علوی، اهمیت قضاوت، جایگاه قاضی، مساوات همه در مقابل قاضی و شرایط قاضی مورد اشاره قرار گرفت. در بخش دوم وظایف قاضی و دستگاه قضایی و کیفیت دادرسى و صدور حکم مورد بررسی قرار گرفت. در بخش سوم مقاله نظام اتهامی، نظام تفتیشی و تفاوت آن با نظام قضایی علوی آورده شد. در این شماره بخش چهارم و پایانی مقاله ارائه می گردد.
تقسیمات حق
۱. حق اللَّه و حق الناس
حق اللَّه مخصوص خداست که از حق حاکمیت و اطاعت او نشأت مىگیرد. در مقابل حق الناس مىباشد که خداوند براى مردم جعل کرده است و نوع قوانین بر اساس این حقوق ترسیم مىشود. از اینرو حقوق بر قانون حق تقدم دارد.
حق اللَّه گاه محض است، مانند حدود شرعى، مثل حد زنا، حد مسکر، حد لواط، مساحقه، محاربه و سرقت، پس از ترافع به حاکم، و گاه مشترک بین خدا و مردم است، مثل قذف و تهمتزدن، و گاه
حق الناس محض است، مانند حق قصاص یا شفعه و مالکیت.
حقوق اللَّه محض در مسایل جزایى، مجازات هایى است که منشأ آنها فقط مخالفت با اوامر و نواهى الهى باشند، نه تضییع حقوق اشخاص، خواه در ارتکاب آنها حقوقى از اشخاص ضایع شده باشد یا نه؛ براى مثال مجازات زنا یا لواط، هر چند نسبت به حیثیت شخص زنا یا لواط شده یا بستگان آنان هتک حرمت و حیثیت شده، اما شارع صد تازیانه را براى زنا و اعدام را در مورد لواط به منظور نفس عمل زنا و لواط تعیین کرده است.
۲. حقوق مدنى و کیفرى
موضوع حقوق مدنى، روابط مردم در مورد اموال و خانواده است، از این حیث که آنان اعضاى مدینه (جامعه) هستند، قطع نظر از شغل، حرفه، فقر، غنا، جاه و مقام اجتماعى.
حقوق مالى مدنى حقوقى است که انسان مستقیماً روى اموال دارد، از قبیل حق مالکیت، حق انتفاع، حق هبه، معاوضه و حق وصیت.
حقوق مدنى خانوادگى از حقوقى مانند حق نکاح، حق نفقه، حق طلاق، حق حضانت و حق ارث بحث مىکند.
حقوق مدنى در اشخاص هم نمود دارد، مانند حق اقامت، حق قیمومت، اهلیت، صلاحیت و حق شغل.
در حقوق کیفرى از جرم و ارکان (عناصر عمومى) آن و مجازات یا کیفر و ارکان آن بحثمىشود.[۸۵]
انواع جرایم و جنایات
جنایاتى که معمولاً در اجتماع رخ مىدهد، جزء یکى از هفت نوع تجاوزى است که اسلام براى آنها کیفر مقرر کرده است:
۱. تجاوز به عقیده و مکتب، مانند ارتداد و توهین به مقدسات.
۲. تجاوز به جان، مانند قتل و ضرب و جرح.
۳. تجاوز به مال، مانند دزدى.
۴. تجاوز به آبرو و حیثیت، مانند تهمت و افترا (قذف).
۵. تجاوز به ناموس، مانند زنا و لواط.
۶. تجاوز به امنیت، مانند ایجاد وحشت یا حمله مسلحانه (محارب).
۷. تجاوز به حقوق جامعه، مانند اشاعه فحشا و گناه.
انواع کیفرها
۱. حدود در برابر اعمال خلاف عفت و اخلاق و تجاوز به مال و شرف مردم و سایر حقوقعمومى.
۲. تعزیر در مقابل مجازات هایى که تعیین مقدار و خصوصیت آنها بستگى به اهمیت جرم دارد، مانند زندان.
۳. قصاص در برابر صدمات و لطمات بدنى که بزهکار بر کسى وارد مىآورد.
۴. دیات یا خونبها که مجرمان در برابر جرایم خود باید بپردازند[۸۶].
نظام کیفرى حضرت امیرالمومنین(ع)
اصولاً دعاوى، یا حقوقى است یا کیفرى. اولى در ارتباط با اموال و خانواده است و ناشى از جرم نیست، بلکه ناشى از یک سرى اختلافات است. براى این نوع دعاوى، مدعى باید بینه اقامه کند و گرنه منکر موظف به سوگند خواهد بود. همچنین اقرار و علم قاضى و قرعه، باعث فصل خصومت و رفع تنازع مىشود.
البته حضرت بر اساس رهنمود کلى، صلاح ذات البین خیرٌ من عامه الصلاه و الصیام[۸۷]؛ اصلاح اختلافات، از اغلب نماز و روزهها بهتر است، به جامعه آموخته بود قبل از مرافعه به محکمه، به وسیله حکمیت و صلح، اختلافات خود را کدخدامنشانه حل کنند. در نوع این دعاوى آن طور که امیرالمومنین از رسول خدا نقل مىکند فصل خصومت، بر اساس سوگند و بینه است.
وقتى مراجعات زیاد شد، رسول خدا(ص) فرمود: «ممکن است بعضى در احتجاج قویتر باشند و من به نفع آنها حکم کنم. من بشرى مثل شما هستم، ولى اگر کسى مال دیگرى را تصرف کند، قطعهاى از آتش را خورده است[۸۸]». بنابراین احتمال اینکه خلاف واقع حکم شود هست و لذا بعضى بین حقیقت قضاییه و حقیقت واقعیه تفاوت قائل مىشوند. امیرالمومنین در دعاوى حقوقى بر همین اساس مشى مىکرد.
در دعاوى کیفرى که ناشى از وقوع جرم است، ضرر به دو ناحیه وارد مىشود: شاکى و مدعىِ خسارت و دیگرى وارد شدن اخلال به نظم عمومى جامعه.
قاضى کیفرى نسبت به دعوى خصوصى باید طورى حکم کند که جبران خسارت شود، اما در خصوص جنبه عمومى باید مجرم را کیفر دهد. دعوى خصوصى، قابل صلح و گذشت است و با متارکه مدعى نسبت به ادعا و شکایت خود، پرونده مختومه است، اما در بعد عمومى وظیفه حاکم است که به تعقیب و کیفر بپردازد. در حقیقت وظیفه قاضى کیفرى پایان یافته و وظیفه حاکم شروع مىشود. هر دو کار ماهیت قضایى دارد و در چارچوب دستگاه و نظام قضایى انجام مىگیرد، زیرا حاکم به عنوان والى مظالم، موظف است خساراتى را که از ناحیه مجرم به عموم مردم وارد مىشود، جبران کند. بحث ما در بعد نظام کیفرى آن حضرت عمدتاً ناظر به مجموعه فوق است که به شکل زیر اجرا مىشد:
۱. حدود خدا
حضرت در این باره، اصولى را مراعات مىکرد:
الف) اهتمام فراوان به اقامه حدود. در مرام نامه حکومتى فرمود: «یکى از اهداف من از حکومت، اقامه حدود تعطیل شده خداوند است[۸۹]». از رسول خدا(ص) شنیده بود که حدود نبایدتعطیل شوند[۹۰] و اگر خوب اجرا شوند، بهتر از بارش چهل روز باران است. در این جهت حتى کودکان را به شکل نمایشى و سمبلیک حد مىزد تا عدم تعطیلى حدود در جامعه مسجّل شود[۹۱].
ب) اگر حدود با بینه و اقرار اثبات مىشد، مىفرمود: «در اجرا، نباید تاخیر افتد»[۹۲]. این حاکى از سرعت و قاطعیت در اقامه حدود الهى است.
ج) با اندک شبههاى مانع اجراى حدود مىشد و جز با یقین اقدام به اقامه آن نمىکرد[۹۳].
د) اصل را در حدود خدا بر ستر و پوشش قرار مىداد، حتى اگر کسانى اقرار مىکردند، نمىپذیرفت و سعى در توجیه داشت. در این زمینه حتى در موردى که فردى چهار بار اقرار کرد، ضمن اینکه به قنبر دستور بازداشت او را داد، فرمود: «چه زشت است که این زشتیها انجام شود و به وسیله اقرار، شخص باعث بىآبرویى خود در جامعه شود. چرا در خانهاش توبه نمىکند؟! به خدا قسم توبهاش بین خود و خدا بهتر از اقامه حد توسط من بر او است[۹۴]». گاه به آنها یاد مىداد انکار کنند[۹۵].
ه) نوع مجازات بسیار شدید و قاطعانه بود. قضاوتهاى آن حضرت در مبحث حدود نشان از قاطعیت و شدت دارد. بعضى را از کوه پرت مىکرد[۹۶]؛ بعضى را در دخمه مىانداخت، تا از استنشاق دود خفه شوند[۹۷]؛ بعضى را گردن مىزد و مىگفت: قتل در نزد عرب مجازات کمى است و دستور به سوزاندن جسد مىداد[۹۸]؛ بعضى را آن قدر مىغلتاند تا بمیرند[۹۹] و بعضى را به کمک مردم سنگسار مىکرد[۱۰۰].
و) قبل از اقامه بینه و در صورت اقرار اگر مصلحت مىدید، عفو مىکرد[۱۰۱].
ز) در صورت اقامه بینه و اثبات، شفاعت احدى را نمىپذیرفت و مىگفت: حدود خدا در اختیار امام نیست که عفو کند یا شفاعت بپذیرد[۱۰۲].
ح) اثبات حدود با بینه و اقرار بود و اگر بینه قائم نمىشد یا تکمیل نبود، به نفع متهم، کاررا فیصله مىداد، بدون اینکه او را وادار به سوگند کند و مىفرمود: «در حدود الهى سوگند وجود ندارد».[۱۰۳]
ط) اقامه حدود در فرهنگ جامعه، مجازات نبود، بلکه تطهیر و باعث برطرف و بخشوده شدن عذاب اخروى بود. این فرهنگ در اصلاح مجرمان بسیار موثر بود، به گونهاى که در اثر تبلیغات موثر و قوى، داوطلبانه مىآمدند و مىگفتند: ما را تطهیر کن. تاریخ قضایى صحنههاى هیجانانگیزى از این نوع را ضبط کرده است.[۱۰۴]
ى) اگر مجرىِ حد کسى را مىکشت، ضامن نبود.[۱۰۵]
۲. تعزیرات
تعزیر به معناى تادیب[۱۰۶] و اصطلاحاً مجازاتى است که حد معینى ندارد و اجرا و اندازه آن به دست حاکم است.[۱۰۷] قبلاً با بخشى از تعزیرات در بحث حسبه آشنا شدیم. دایره تعزیرات نوعاً بر مرکزیت، حقوق الناس یا حقوق عمومى است که غیر از حدود خداست، مانند تکدىگرى که خسارت آن به عموم جامعه مىرسد، نه به شخص خاص و حدى براى آن معلوم نشده است.[۱۰۸]
تعزیرات در نظام قضایى آن حضرت داراى ضوابط زیر بود:
الف) بر خلاف نظر عدهاى، تعزیر اعم از ضرب بود. گاه حضرت اعلام عمومى یا خصوصى گناه را نوعى تادیب مىدانست؛[۱۰۹] بعضى را حبس مىکرد؛[۱۱۰] شاهد زور را با نیش مار تنبیه مىکرد[۱۱۱]و چه غریب و چه آشنا بود، در بازار مىچرخاند و حبس مىکرد.[۱۱۲]
ب) تعزیرات حضرت چند نوع بود: تعزیر مالى
گاهى دستور مىداد مال محتکران را آتش بزنند[۱۱۳] و امر مىکرد خانه کسانى که از اردوگاه او به معاویه پیوستند، منهدم شود.[۱۱۴] استاندار اصطخر را به جرم اختلاس جریمه کرد[۱۱۵] و کسى که عبد خود را شکنجه کرده بود، به اندازه قیمت عبد جریمه نمود.[۱۱۶]
تعزیر بدنى
به مقدار کمتر از حد، تازیانه مىزد. از رسول خدا(ص) نقل مىکرد که تعزیر بدنى بیش از ده ضربه جایز نیست.[۱۱۷]
ضرب تادیبى
تادیب کودکان با بیش از سه ضربه را، باعث قصاص ادبکنندگان مىدانست. البته تادیب در مقابل جرم نیست.[۱۱۸]
ج) اگر مجرى تعزیرات بر اثر تعدى، باعث کشته شدن کسى مىشد ضامن بود و گرنه از بیتالمال به ورثه، دیه پرداخت مىشد.[۱۱۹] یک بار قنبر سه ضربه بیش از حد مقرر زده بود که قصاص شد[۱۲۰] و دیه زنى که در اثر ترس از اجراى حد، سقط جنین کرده بود، از بیت المال یا توسط عاقله مجرى حد پرداخت شد.[۱۲۱]
د) در تعزیرات مردم را سفارش به عفو مىکرد، مخصوصاً نسبت به صاحبان جایگاه اجتماعى و یا خود عفو مىکرد.[۱۲۲]
۳. حکم متهم
تمام آنچه در حدود و تعزیرات گفته شد، در صورت اثبات جرم بود، ولى اگر کسى متهم بهجرم بود و هنوز مجرمیت او اثبات نشده بود، در نظام کیفرى و قضایى حضرت ضوابطىداشت:
الف) اجازه ضرب و تعزیر او داده نمىشد.[۱۲۳]
ب) اقرار او تحت شکنجه و تعزیر، نافذ و شرعى نبود و گاه به متهم مىآموخت اقرارنکند.[۱۲۴]
ج) گاه براى حفظ حقوق مردم، متهم را احتیاطاً بازداشت مىکرد که فرار نکند و سپس بدون تعزیر و به محض معلوم شدن حال، او را رها مىکرد، مخصوصاً متهمان به قتل را.[۱۲۵] اصولاً بناى او در تهمت بر عدم حبس بود، حتى در پاسخ یکى از یارانش که چرا توطئهگران را حبس نمىکند، فرمود:«اگر به صرف اتهام کسى را زندان کنم، زندانها پر مىشود. من کسى را بر تهمت نمىگیرم و بر ظن و گمان عقوبت نمىکنم و تا خلاف ظاهر نشود، مقاتله و مقابله نمىکنم».[۱۲۶]
د) متهمان سیاسى را که امام مىدانست اطلاعاتى دارند و افشاى آنها باعث حفظ نظام و حقوق مسلمانان مىشود، حبس و تعزیر مىکرد.[۱۲۷]
ه) کسانى را که به تجاوز حدود خدا متهم بودند، نه تنها حبس و تعزیر نمىکرد، بلکه بنا بر ستر و پوشش و عدم پذیرش اقرار آنها داشت.
۴. اجراى حد
در حال عصبانیتِ مجرى، مانع اجراى حد و تعزیر مىشد[۱۲۸] و خود یک بار در جنگ خندق در مقابله با عمرو بنعبدود این امر را نشان داد.[۱۲۹] در شدت گرما و سرما حدود و تعزیرات جارى نمىشد. اجراى حد مجروح و زخمى، به زمان سلامتى موکول مىشد.[۱۳۰] ضربات حد به طور مساوى به تمام بدن تقسیم مىشد، مگر صورت و نقاط حساس،[۱۳۱] و دست ها براى کسى که ایستاده حد مىخورد و به دست هایش تکیه مىکرد.[۱۳۲] گاه زنان را نشسته حد مىزد و مردان را ایستاده.[۱۳۳] در اجراى حد رافت نشان نمىداد و مىگفت: اگر زانى عریان دستگیر شد، به شکل عریان و اگر با لباس یافت شد، با لباس حد بخورد.[۱۳۴]
۵. احکام زندان در نظام قضایى علوى
موائلى در کتاب «احکام السجون» زندانهاى حضرت را به احتیاطى و استبرائى و حقوقى و جنایى تقسیم کرده است،[۱۳۵] زیرا حضرت گاه متهم به قتل را حبس مىکرد تا شرکاى جرم و دیگر متهمان را شناسایى کند (احتیاطى). گاه حکم مىفرمود بدهکار را حبس کنند و اگر افلاس او ثابت شد، او را آزاد مىگذاشت، تا مالى بیابد و دین خود را بپردازد (استبرائى). گاه افرادى که مال یتیم را غصب کرده یا خیانت در امانت نموده بودند، زندانى مىکرد (حقوقى) و گاه کسانى را که در حال مستى، عربده، قمهکشى و ماجراجویى کرده و کسانى را کشته یا مجروح نموده بودند، زندانى مىکرد تا دیه بپردازند یا قصاص شوند (جنائى). برخى معتقدند زندان هاى حضرت با توجه به سیره ایشان نوعاً احتیاطى بوده است.[۱۳۶]
حضرت در مواردى حبس ابد داشت.[۱۳۷] صاحبان افکار سیاسى را تا زمانى که محاربه نمىکردند، زندانى نمىکرد و به رفاهیات زندانها خوب مىرسید،[۱۳۸] حتى به قاتل خود شیر داد. زندانیان را براى تربیت دینى به نماز جمعه و نماز عید مىآورد؛[۱۳۹] البته در رفت و برگشت براى آنها محدودیت قائل مىشد.[۱۴۰] نویسنده کتاب «احکام السجون»[۱۴۱] مدعى است تارکان شوون دینىرا در زندان با عصا تادیب مىکرد و مسامحهکاران در عبادت را تعزیر مىنمود. وى مدعى است عبادات شرعیه و آداب تهذیب و تعالیم قرآنى، قرائت و کتابت در زندان هاى امیرالمومنین رعایت مىشد. حضرت براى ملاقات و خلوت مردان زندانى با همسرانشان تمهیداتى مىاندیشید[۱۴۲] و مخارج زندانیان ثروتمند را با هزینه خودشان و زندانیان فقیر را از بیت المال تامین مىکرد.[۱۴۳]
پیشگیرى از وقوع جرم و اصلاح مجرمان
حضرت با شأن هدایتى و ارشادى خویش، اقدام به تربیت و آموزش جامعه مىکرد و این را حق مردم مىدانست. او با تشویق مردم به برنامههاى عبادى و تهذیبى و ایجاد رفاه اقتصادى و عدالت اجتماعى، زمینه هر نوع جرم را از بین مىبرد و اگر کسانى قابل اصلاح نبودند، مجازاتشان مىکرد. حتى اگر کسى مدعى بود حد و کیفر را نمىدانسته، تحقیق مىکرد آیا آیه حد مثلاً آیه قطع ید سارق بر او خوانده نشده است، که اگر خوانده نشده بود، حد نمىزد.
نوع کیفرها، تعزیرات، حدود و نظامى که در بحث کیفرها ارائه شد، عاملى پیشگیرانه و اصلاحگرایانه است و شدت آنها باعث مىشد، هر کس بشنود، از ترس دنبال جرم نرود و یا اقرار نکند و اگر تعزیر مىشد یا حد مىخورد، برخورد عادلانه حضرت، باعث کینه آنها نمىشد، بلکه تشکر مىکردند و از اینکه از عذاب اخروى نجات یافته، خوشحال بودند. احکام زندان هاى حضرت برنامه اصلاحى و تربیتى داشت و بر رعایت شؤونات دینى (نماز جمعه و جماعت و نماز عید) تاکید مىشد. حضرت به گونهاى قاطع و سریع اقامه حد و کیفر مىکرد که نوبت به زندان نرسد؛ زندانى که بعضى صاحبنظران، مانند نویسنده کتاب «تشریع جنایى اسلام» مفاسد فراوانى براى آن شمردهاند که بیش از مصالح آن است.[۱۴۴]
سید صمصامالدین قوامی
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی