دولت ها نمی توانند نسبت به حقوق فرهنگی بی تفاوت باشند

وظیفه تامین حقوق فرهنگی، بر عهده دولت (حکومت) گذاشته شده است. اما اینکه دولت تا چه حد به این وظیفه خود توجه می­کند و اساسا تا چه حد باید توجه بکند و اینکه در کدام یک از ابعاد حقوق فرهنگی مجاز به دخالت است، سوالاتی است که برای درک مفهوم آن باید به سراغ کارشناسان رفت. بر آن شدیم که گفت و گویی با با دکتر عماد افروغ، جامعه شناس بپردازیم.

مولفه های فرهنگ
رییس گروه جامعه‌شناسی موسسه باقرالعلوم در بیان مفهوم فرهنگ می‌گوید: فرهنگ معرفت مشترک چند ویژگی دارد. دکتر عماد افروغ این ویژگی‌ها را به ترتیب زیر برمی‌شمارد:
اول اینکه: افراد در آن سهیم هستند.
دوم اینکه: قابلیت یادگیری دارد و دست آخر: از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود. البته این به معنای نفی سیالیت و پویایی فرهنگ و تاثیر اقشار و اصناف مختلف بر فرهنگ متحول نیست. نکته دوم بحث مولفه­های فرهنگ هست که نه تنها باید این مولفه­ ها را مد نظر قرار دهیم بلکه باید تکلیفمان را هم با وزن این مولفه­ ها روشن بکنیم. من این مولفه­ های فرهنگ را عبارت از: ۱٫ جهان­بینی، ۲٫ ارزش­ها، ۳٫ ایدئولوژی، ۴٫ الگو­های رفتاری و ۵٫ نماد­ها می­دانم که تقدم و تاخر آنها هم به همان ترتیبی است که عرض کردم.
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم توضیح می‌دهد: یک فرهنگ باید در وهله اول با جهان­بینی آن تفسیر شود و جهان­بینی یعنی نحوه نگرش ما به هستی. لایه دوم لایه ارزش­هاست. اینکه جامعه چه چیزی را شایسته انجام و چه چیزی را شایسته پرهیز می­داند. این ارزش­ها هستند که الگو­های قضاوت جامعه درباره خوبی، بدی، زشتی­ها و زیبایی­ها را رقم می­زنند.
افروغ در ادامه با اشاره به مفهوم ایدئولوژی ادامه می‌دهد: آنچه تحت عنوان ایدئولوژی از آن یاد می­شود مربوط است به شیوه اداره کشور و در واقع باید­ها و نباید­های مربوط به اداره حکومت که معمولا این نسبتی با نظم ارزشی یک جامعه دارد. و بعد الگوهای رفتاری که همان هنجار­های جامعه هستند، آن قالب­های رفتاری که حول نیاز­های اساسی یک جامعه شکل گرفته ­اند، به طورمثال نیاز­های اقتصادی، در واقع آن مجموعه الگوهای رفتاری که از آن به عنوان نهاد هم یاد می شود، به فرض مثال می­گوییم نهاد دین، نهاد آموزش و پرورش. و بالاخره نماد­ها؛ نماد­ها در واقع معرف لایه های زیرین هستند و از آنها در قالب نماد­های کلامی و غیر­کلامی یاد می­شود از جمله زبان، ادبیات، هنر، معماری. به هر حال فرهنگ مقوله بسیار پیچیده­ایست و با دو رویکرد نرم ­افزارانه و سخت­ افزارانه می­توان به آن نگاه کرد که بعضی­ها فقط رویکرد نرم­افزارانه آن را می ­بینند. اما برخی هم رویکرد نرم ­افزارانه و هم رویکرد سخت­افزارانه آن را می­ بینند.
وی در خصوص نگاه و رویکرد خود به مقوله فرهنگ می‌گوید: رویکرد بنده نسبت به فرهنگ این است که علاوه بر آن ۳ ویژگی حتما باید به تاخر و تقدم لایه‌ها توجه بکنیم. خیلی از جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان هستند که این نگاه فلسفی را ندارند و این تقدم و تاخر را برنمی‌تابند و آن وقت این عدم برتابیدن تقدم‌ها و تاخر‌ها می‌تواند در داوری آنها اثر بگذارد.
رییس گروه جامعه‌شناسی موسسه باقرالعلوم می‌گوید: بنده وقتی می‌گویم وزن اصلی را به جهان‌بینی می‌دهم این امر به این معناست که به هر حال نمادها هرقدر هم که اهمیت داشته باشند، اهمیتشان به اندازه اهمیت جهان‌بینی یک جامعه نیست. ممکن است نماد‌های یک جامعه دستخوش تغییر قرار گیرند، اما این به این معنا نیست که جهان‌بینی آن هم دستخوش تغییر قرار گرفته است.
به طور مثال ممکن است یک نفر لباس مناسب نپوشد، اما این به این معنا نیست که جهان‌بینی او هم توحیدی نیست یا آدم بی‌دینی است، و به دلیل همین کم توجهی‌هاست که معمولا کسانی که سطحی‌نگر، رفتارگرا هستند، قضاوت خوبی نسبت به رفتارهای فرهنگی مردم از جمله جوانان ندارند.

مفهوم حق فرهنگ
این نماینده اصول‌گرا در خصوص تقسیم‌بندی‌هایی که از فرهنگ ارایه می‌شود، می‌گوید: معمولا در حق فرهنگ بحثی مطرح می‌شود به نام حق دسترسی به کالاهای فرهنگی. اینکه افراد یک جامعه حق دسترسی به کالا‌های فرهنگی مثل روزنامه، تلویزیون، کتاب، سینما و نشریه داشته باشند.عماد افروغ ادامه می‌دهد: اما این تنها تعریف نیست. حق فرهنگ به معنای حقوق معنوی هم آمده؛ مثل حق تکثیر، حق طبع، حق نشر. گاهی حقوق معنوی در ذیل حق فرهنگ مطرح می‌شوند. حق فرهنگ یک بعد دیگر هم دارد و آن اینکه انسان‌ها حق داشته باشند که به یک فرهنگ یا یک خرده فرهنگی تعلق داشته باشند و در باروری آن تلاش بکنند. وقتی بحث خرده فرهنگ مطرح می‌شود، پای گروه‌های مختلف هم به میان می‌آید. در نتیجه پای مناسبات و ارتباطات و روابط به میان می‌آید. اما یک تعریف دیگر هم از حق فرهنگ هست که جنبه عام‌تر و کلان‌تری دارد و مربوط می‌شود به اینکه انسان‌ها در هر فرهنگی که زاده می‌شوند، آن فرهنگ یک حقی گردن آنها دارد و آنها نمی‌توانند نسبت به فرهنگ، اخلاق و ارزش‌های خود، بی‌تفاوت باشند و وظایف دولت‌ها هم نسبت به این فرهنگ سنگین است.
وی می‌گوید: اما به طور کلی فرهنگ، زاده کنش اجتماعی است یعنی انسان‌ها در طول زمان در حین تعاملات خود و برقراری مناسباتشان با یکدیگر یک سری نماد‌هایی را خلق می‌کنند که از آن، تحت عنوان فرهنگ یاد می‌شود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. بنابراین فرهنگ یک پدیده اجتماعی و تاریخی است و جنبه زبانی و معنایی دارد. به‌رغم همه تصنع‌ها و تعین‌ها و ته نشین‌هایی که می‌شود، در فرهنگ بحث کرد. باید به این روانی و تاریخی بودن هم توجه کرد.

نقش دولت‌ها در تعیین حقوق فرهنگی
رییس گروه جامعه‌شناسی موسسه باقرالعلوم در رابطه با نقش دولت‌ها در تعیین حقوق فرهنگی می‌گوید: جامعه‌ای که یک فرهنگ، یک کلیت و یک تاریخی دارد، نمی‌تواند نسبت به این حقوقش غفلت کند و دولت‌ها هم نمی‌توانند در قبال این حق بی‌تفاوت باشند. خواه ناخواه وظایفی دارند. عماد افروغ ادامه می‌دهد: اگر مردم از یک دالان هویتی عبور کردند و مای جمعی خود را شکل دادند، دولت نمی‌تواند بی‌توجه به این عناصر و ملاک ‌های پیونددهنده بین افراد باشد. چراکه این کشور یک جهان‌بینی، نظم ارزشی، زبان، هنر و بالاخره هویت خاصی دارد. ما نمی‌توانیم بگوییم که فقط دل‌مشغول مسایل معیشتی و امنیتی مردم باشیم و از حقوق فرهنگی مردم که به آسانی هم به دست نیامده و یک تاریخ ازآن گذشته غفلت کنیم، مثل اینکه دولت به معماری ایرانی بی‌توجه باشد و معماری غربی را دامان بزند. تاریخ انسان، دالان حیات انسان است. این دالان را نباید از مردم گرفت و یک دالان دیگری را به او تحمیل کرد، چون با عوض کردن دالان، انواع و اقسام مشکلات ایجاد می‌شود و مردم دچار افسردگی می‌شوند.

حدود دخالت دولت در حوزه فرهنگ
این کارشناس فرهنگی در پاسخ به این سوال که دولت تا چه میزان در این حوزه می‌تواند دخالت کند، می‌گوید: دولت باید دخالت بکند اما تلاش بکند که نخست انجام این وظیفه از جنس خود فرهنگ باشد، چون گاهی اوقات فرهنگ با احساس، شهود و معنا سر و کار دارد جنس دخالت دولت هم باید جنس عاطفی، بستر‌سازی و زمینه‌سازی باشد، نه از جنس برخورد‌های سخت‌افزارانه سیاسی و اقتصادی. دکتر عماد افروغ در توضیح منظور خود می‌گوید: فرهنگ پیوند‌دهنده افراد است و دولت‌ها وظایفی دارند. اما این از جنس تامین نیازهای اقتصادی و امنیتی نیست. مثل اینکه شما در خصوص نیازهای امنیتی می‌توانید سیم خاردار بکشید، اما در خصوص فرهنگ نمی‌شود سیم خاردار کشید باید به شهود فرهنگی مردم و خلاقیت‌ها توجه کرد. وی ادامه می‌دهد: در حد امکان اگر قرار است مرزی رعایت بشود، این خط قرمزها باید درونی افراد بشود. در ثانی بیش از آنکه تصدی‌گرایانه وارد این عمل بشود، سعی کند به طورعمده ناظر باشد و تصدی‌گری را به بخش عمومی بسپرد مگر در جاهایی که یک نیازهایی باشد که در بخش عمومی متولی خاص پیدا نشود. افروغ به عنوان نتیجه‌گیری تاکید می‌کند: باید تا آنجا که امکان‌پذیر است دولت‌ها سیاستگذاری بکنند و نظارت داشته باشند و البته در سیاستگذاری‌ها باید از اصحاب فضل و فرهیخته استفاده بکنند و مشارکت در فرهنگ لحاظ شود. در اجرا هم باید از کسانی که توانایی‌های بالایی دارند و دارای دغدغه‌های فرهنگی هستند، استفاده شود.اما ابهامی که به وجود می‌آید این است که در حالی که می گوییم فرهنگ زاده کنش اجتماعی است، از طرف دیگر یک وظیفه عمده فرهنگی را بر عهده دولت می‌گذاریم. آیا تعارضی بین این دو ایجاد نمی‌شود؟
افروغ در پاسخ به این سوال توضیح می‌دهد: دخالت‌های دولت یا ادای وظیفه از سوی دولت هم می‌تواند مانع باشد و هم پیشبرنده. خوب گاهی دولت با نگاه‌های متسلب و بسته خود و با تفسیر‌های متحجرانه خود از فرهنگ می‌تواند مانع باشد. بنابراین اینکه ما وظیفه فرهنگی برای دولت تعریف می‌کنیم، خیلی باید محتاط باشیم که یک ظاهر‌گرایی و یک تحجر به نام دفاع از حقوق فرهنگی توسط دولت تحمیل نشود. همان‌طور که گفتیم، درست است که فرهنگ جنبه تاریخی دارد و از نسلی به نسلی منتقل می‌شود، اما این به معنای ایستایی آن نیست. حیات اجتماعی انسان یک رابطه دیالکتیک و متعاملی با فرهنگ دارد و زیست‌جهان ما یک ارتباطی با معرفت روزمره و عملی ما دارد. ما در بستر عمل هست که بایستی این تغییرات را ببینیم و برای اینکه این تغییرات به بالا یعنی حاکمیت منتقل شود، باید دولت طوری برنامه‌ریزی بکند که همواره با این بخشی که پایینی تلقی می‌شود، با بخش عمومی تعامل داشته باشد یعنی اگر حاکمیت در واقع چشمش را به این حیات پویا و متحول ببندد، این امر جامعه را به سوی در جا زدن و تحجر پیش می‌برد و آن را به جامعه‌ای بسته تبدیل می‌کند. نماینده مجلس هفتم ادامه می‌دهد: بهترین نگاه یک نگاه دیالکتیک و متعامل است. یعنی دولت در عین حال که یک وظیفه‌ای دارد، در خصوص تغییرات فرهنگی بایستی مدام در تعامل با مردم باشد، با زیست‌جهان آنها مانوس باشد، با صاحبان فرهنگ و اندیشه یک ارتباط مستمر داشته باشد و گرنه اگر این‌ها نباشد یا ادا درمی آورد و به اسم دفاع از حقوق فرهنگی یکسری گزارش کار تصنعی می‌دهد یا جامعه را اسیر تنگ‌نظری‌ها و تحجر‌های منفعت‌طلبانه و مصلحت‌اندیشانه خود می‌کند که سمی مهلک است. بنابراین دولت باید دخالت بکند اما جنس آن بسیار لطیف است و اگر جلوی شهود و خلاقیت‌های فرهنگی گرفته شود، ممکن است تحجر را نتیجه بدهد. اما اگر به بحث حقوق فرهنگی و وظایف دولت بی‌توجهی بکنیم، نتیجه آن هم نوعی نوگرایی بی‌ریشه و بی‌بنیاد است و می‌تواند در مقطعی کار دست ما بدهد. وی می افزاید: گاهی دولت‌ها وانمود می‌کنند که خواهان فرهنگ هستند و به این وسیله می‌خواهند برای خودشان اقبالی به دست بیاورند و گاهی هم به طور کلی بی‌توجهی می‌کنند. اینها اصلا مراد ما نیست. ما باید این امر را با پوست و استخوانمان لمس کنیم که در سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها تقدم ارزشی و اولویت اول از آن اخلاق است و فرهنگ و اقتصاد و سیاست حکم ابزار را دارند. بنابراین اگر ما این حرف‌ها را می‌زنیم در خصوص حقوق فرهنگی مردم و وظایف فرهنگی دولت، منظور ما این است که در جهت‌دهی‌ها، سیاستگذاری‌ها، ارزشگذاری‌ها و رفتار‌ها ما همواره شاهد این قضیه باشیم که هدف اخلاق و فرهنگ است و سیاست و اقتصاد تنها ابزار است برای تحقق اهداف متعالی نه بالعکس و آن وقت است حیات معنوی، فرهنگی و معقول معنا می‌دهد. نتیجه چنین حیاتی گسترش صداقت و معنویت و اخلاق است. اینکه می‌گوییم حیات معنوی فدای حیات اقتصادی و سیاسی می‌شود، یعنی اعتماد از بین می‌رود، دروغ اشاعه پیدا می‌‌کند، و همه چیز فدای قدرت می‌شود.

حمایت:۲۱/۴/۱۳۹۱

برای عضویت در خبرنامه حقوقی و دریافت آخرین اطلاعات در اینباکس خود ایمیل تان را در بخش زیر وارد نمایید

پس از ثبت ایمیل می بایست به اینباکس خود مراجعه نموده و بر روی بخش مورد نظر در ایمیل ارسالی کلیک فرمایید تا ثبت نام شما تکمیل شود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد