سکوتی سرد و سنگین درخانه حکمفرماست. انگار با همدیگر غریبهاند. در گوشهای از اتاق، بچهها مشغول بازی هستند. آنها خود را درگیر بازی پدر و مادر نمیکنند، چرا که بازی آنها را بلد نیستند. مرد در حالی که سیگاری بر لب داشت به دور دستها خیره شده بود. با خود فکر میکرد هشت سال چه زود گذشت آن زمان، همسرش بدون او غذا هم نمیخورد! یادش میآمد موقع خواستگاری، به خاطر آنکه عروس، رودرروی برادر داماد ایستاده بود، همه او را طرد کردند. برادرش به او گفته بود: «من برای تو مردهام و تو نیز برای من مردهای… حالا چه پیش آمده که میان آنها سکوت حکمفرما شده!؟»
گذر از سنت به مدرنیته
در جامعه در حال گذار ایران که در حال فاصله گرفتن از سنتها و نزدیک شدن به مؤلفههای زندگی مدرن است، تضاد و تعارضی در میان خانوادهها ایجاد شده که مانند سکه، دوروی دارد. نه آرامش دوران سنتی را دارد و نه مواهب مدرن شدن را احساس میکند. مجموعه عوامل سنتی و صنعتی دست به دست هم داده و شرایطی را فراهم کردهاند تا خانوادهها، انسجام گذشته را نداشته باشند. فرآیند این نوع ازدواجها، درگیری و در نهایت «طلاق» است. از سوی دیگر درگیریها و ستیزهجوییهای زناشویی و خانوادگی، یکی از عوامل تأثیر گذار بر فرزندان و در نهایت سرریز شدن مشکلات خانواده به جامعه از طریق بزهکاریهای فرزندان است.به اعتقاد تحلیلگران آسیبهای اجتماعی در گذشته، ازدواجها به خاطر بقای نسل صورت میگرفت و زوجین کمتر به نیازهای احساسی، عاطفی و عشقی طرف مقابل خود توجه میکردند. حتی در نزد دیگران صحبت در این موارد زشت و ناپسند بود.یک روان پزشک، با اشاره به اینکه مسایل رفتاری همسران باید از سه جنبه زیستشناختی، روانشناختی و جامعهشناختی مورد بررسی قرار گیرد، میگوید: «در گذشته، ازدواجهای صورتگرفته در کشور از شکلی سنتی برخودار بود و طلاق مذموم و زشت محسوب میشد».
زندگی بر اساس قراردادی متعارف
دکتر فربد فدایی درباره طلاق های عاطفی در کشور می گوید اکنون شاهد یم که ازدواجهای سنتی جای خود را با ازدواجهای همدلانه عوض کرده و متأسفانه باید گفت ازدواجهای همدلانه، بیشتر در معرض خطر قرار دارد، به دلیل آنکه در این نوع ازدواجها، نیازهای روان شناختی کمتر مورد توجه قرار میگیرد.وی در ادامه از سکوت سرد و سنگین حاکم در خانوادههای «آشفته» به «طلاقهای عاطفی» یاد میکند و اظهار میدارد: «در طلاق عاطفی یا جدایی عاطفی، زن و شوهر، صرفاً براساس قراردادهای متعارف به زندگی خود ادامه میدهند بدون آنکه متناسب با نیازهای زیستشناختی، عاطفی و اجتماعی به رفتار با یکدیگر بپردازند».وی تصریح میکند: «در این نوع از زندگیها، بچهها یکی از عوامل بازدارنده جداییهای رسمی و ثبتشده محسوب میشوند. دکتر فدایی، بخش عمده طلاقهای عاطفی را ناشی از متناسب نبودن افراد برای ازدواج با یکدیگر میداند و میگوید: »دو نفر با توجه به پیش زمینههای نادرست مانند عشق شدید، به جای دیدن واقعیتهای شریک زندگی آیندهشان، تنها خوبیهای طرف مقابل را میبینند!
پیامدهای طلاق عاطفی
از جمله فرآیندهای طلاقهای عاطفی، افت شدید تحصیلی در بچهها و رفتارهای نابهنجار از سوی آنان، کاهش بازدهی اقتصادی زنان و مردان شاغل، فرار از کار یا فرار به کار و مشکلاتی از این دست است. وی تفاوتهای فکری، فرهنگی، اقتصادی و شغلی را از مهمترین دلایل طلاقها یا جداییهای عاطفی برشمرده و میگوید: «آمارها نیز چشمانداز روشنی از وضعیت موجود را نشان نمیدهند به گونهای که امروز شاهد آن هستیم که میزان طلاق در سال اول ازدواج در تهران ۳۱ درصد و در کل کشور به ۱۸ درصد رسیده است»!
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
یک روانشناس بالینی و آسیبشناس خانواده عقیده دارد بیشتر کسانیکه دچار این مشکلات میشوند، شیوه زندگی را بلد نیستند. سیدمهدی میرشریفا با اشاره به تحقیقی که در سال ۱۳۸۲ انجام داده به رد این نظریه که مشکلات مالی، عامل نخست طلاقهای عاطفی است میپردازد: «باید قبول کنیم که مکانیسم زندگیها، قبل و بعد از انقلاب با یکدیگر تفاوتهای بسیاری دارد. در واقع باید به هنر تازگی و تازه ماندن در زندگیها اشاره کرد. هنری که در آن زن و شوهر به ریزهکاریهای رفتاری یکدیگر کوچکترین توجه و احترامی نمیگذارند». وی با اشاره به تضادهای فرهنگی موجود میان همسران، خاطرنشان میکند: «طلاقهای عاطفی، نوعی از درماندگیهای آموختهشده هستند که ریشه در فرهنگ و آموزشهای رفتاری افراد جامعه دارند. در واقع بسیاری از خانوادههای ایرانی، دچار درماندگی آموختههای نادرست خود هستند که از روی ناچاری با هم زندگی میکنند، گرچه مؤلفههای آن در جوامع شهری ممکن است ریشههای مالی و در جوامع روستایی از بعد فرهنگی برخوردار باشد».
فرزندان و طلاق عاطفی
در پژوهشی که میرشریفا انجام داده مشخص شد بیش از ۷۲ درصد زوجها، قبل از ازدواج کمتر از شش ماه با هم آشنایی داشتهاند! همچنین در ۶۹ درصد موارد نوع ازدواجها به صورت خواستگاری عادی و سنتی بوده است. نتیجه درگیریها و تنشهای ناشی از اختلافات والدین در فرزندان در ۲۲ درصد بیماریهای روانی، ۱۸ درصد اختلال در روابط بین فردی، ۱۰ درصد مشکلات تربیتی و ۴ درصد مشکلات تحصیلی است. میرشریفا روانشناس بالینی، با رد دوگونه ارتباط عاطفی و حاکمانه، اظهار میدارد: «موفقترین افراد، افرادی هستند که ارتباطی منطقی با یکدیگر دارند. در این نوع از روابط، هرکدام از افراد جامعه به طور عام و همسران به طور خاص، شرح وظیفهای دارد که اجرای این وظیفهها میتواند منجر به برقراری ارتباط سالمی میان آنها شود». او اضافه میکند: «بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی در جامعه، نتیجه فرآیند تلخ و منفی طلاقها و جداییهای عاطفی است. درواقع مسایل و مشکلات موجود در میان این خانوادهها، دستهایی نامریی برای فرار بچهها از محیط خانواده و پناه بردن به»دکتر فرجاد نیز با تأیید این مسأله که بچهها به دلیل قدرت یادگیری و تحلیل بالای خود در خانوادههای آشفته، از موقعیت ایجادشده سوءاستفاده بیشتری میکنند، خاطرنشان میکند: «متأسفانه باید گفت ارتباط فیزیکی و روانی مناسبی میان والدین و فرزندان وجود ندارد و این مسئله باعث میشود آنها با کوچکترین روزنه ایجادشده به سمت عوامل بیرونی، گرایش نشان دهند. همچنین بیماریهای جسمانی و روانی، سردرد، استرس، مشکلات گفتاری و… از نشانههای مشهود و برجسته طلاقهای عاطفی در بچه هاست».
حمایت : ۱۹/۱۱/۱۳۹۰
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی