اعمال حقوقی مجنون ادواریدر لغت انگلیسی با نام / Exorcison و یا / Amnesia , Iusanit به کار می رود . در لغت فارسی به معنی دیوانگی است و در اصطلاح وضعیت شخصی است که در هنگام انجام اعمال حقوقی بدان ابتلا دارد از نظر حقوق جزا جنون به هر درجه باشد رافع مسئولیت کیفری می باشد و از نظر حقوقی اثر جنون در عقد ابطال آن عقد به طور کلی می باشد .
اعمال حقوقی مجنون ادواری
گفتار اول: تعریف لغوی و اصطلاحی مجنون ادواری
در لغت انگلیسی با نام / Exorcison و یا / Amnesia , Iusanit به کار می رود . در لغت فارسی به معنی دیوانگی است و در اصطلاح وضعیت شخصی است که در هنگام انجام اعمال حقوقی بدان ابتلا دارد از نظر حقوق جزا جنون به هر درجه باشد رافع مسئولیت کیفری می باشد و از نظر حقوقی اثر جنون در عقد ابطال آن عقد به طور کلی می باشد . به جنون ادواری جنون اطباقی نیز گفته می شود . و اما جنون دائمی وضعیت یا بیماری ای است که شخص دائماً بدان دچار بوده و قوای دماغی و مشاعر وی دائماً مختل می باشد . در جنون ادواری در این حالت ( پسیکوزهای حاد ) بیماری، سریع و بدون مقدمه شروع شده و در مدت چند ساعت و یا چند روز تغییرات کلی در حالت و یا رفتار و یا اخلاق بیمار ایجاد می کند این نوع جنون ناشی از اختلالات هیجانی و عاطفی است و بر ۳ نوع می باشد.
۱- Mani
۲- Melankoly
۳- Manyak
و دیرسیو
۱- اعمال حقوقی مجنون دائمی و ادواری در قانون مدنی
با نگرش به ماده ۱۲۰۷ قانون مدنی چنین استنباط می شود که جنون از موارد حجر و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود به طور کلی ممنوع می باشد در تفسیر چنین ماده ای می توان گفت این ماده علی القاعده جنون را به طور کلی بیان نموده و قرینه ای هم در این رابطه در مورد جنون به طور کلی ابراز نموده است پس با توجه به اصل صحت جنون به هر نوع و درجه ای که می خواهد باشد موجبات حجر را با توجه به ماده ۱۲۱۱ فراهم آورده است ولی ماده ۱۲۱۳ بدین صورت ذکر گردیده مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمی تواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولی یا قیم خود لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه می نماید نافذ می باشد مشروط به اینکه افاقه ولی مسلم باشد و در صورت اختلاف اثبات افاقه با مدعی وقوع معامله در آن حال است بویژه به صورتی که حکم حصر صادر شده است.
۲- اهلیت
ماده ۲۱۰ قانون مدنی لزوم داشتن اهلیت را در قانون تجویز کرده و چنین ابراز شده که متعاملین برای معامله باید اهلیت داشته باشند عدم اهلیت برای معامله کردن ممکن است عام باشد، مانند عدم اهلیت دیوانه یا کودک و یا به صورت خاص باشد مانند عدم اهلیت معامله قیم با صغیر وی ماده ۲۱۰ ناظر بر عدم اهلیت عام است . ماده ۲۱۱ چنین بیان می کند که برای اینکه متعاملین اهل مصوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند پس در این مورد متعاملین باید اهل مصوب شوند یکی از شرایط مندرج در آن برای اهل مصوب شدن داشتن عقل است . جنون زوال عقلی یا به صورت ادواری پس مجنون ادواری در حالت جنون در اعمال حقوقی اهل مصوب نمی گردد.
اثبات جنون در مقام اثبات دعوی ( جنون دائمی و ادواری )
پس آنچه که گفته شد جنون عارضه دماغی است که مانع از درک اعمال شخصی می گردد. از نظر حقوقی هیچ امتیازی بین درجه های جنون نیست و ماده ۱۲۱۱ « جنون » به هر درجه ای که باشد موجب حجر است.
معامله مجنون ادواری در دوره صحت و افاقه در صورتی که افاقه وی از طرف مدعی ثابت شود صحیح است و در ماده ۱۲۱۳ قانونگذار بار اثبات دعوی را بر دوش کسی گذارده است که افاقه مجنون را در آن حال ادعا می کند.
گفتار دوم: جنون ادواری و اثرات آن در حقوق مالی
از نظر حقوقی به چیزی مال می گویند که دارای ۲ شرط اساسی باشد
۱- مفید باشد و نیازی را برآورد خواه آن نیاز مادی باشد یا معنوی.
۲- قابل اختصاص یافتن به شخص یا ملت معین باشد.
در مورد ، مورد اول اعمال مجنون ادواری در حالت جنون نمی تواند جنبه عقلائی داشته باشد پس شخص در حالت جنون نمی تواند نیاز مادی یا معنوی خودش را به صورت عقلی از آن مال اعمال کند مل زمانی می تواند نیازی را به صورت کامل برطرف سازد که تفکر شخصی ناشی از قدرت سلامت بهتر تفکر کردن باشد در اینجا سوال این است که آیا شخص مجنون در حالت جنون که به صورت دوره ای می باشد در حالیکه عقل وی در آن حالت دچار اختلال است آیا می تواند در مورد مال به طور کلی درست تصمیم گیری کند یا خیر؟
در اینجا جواب به این صورت داده می شود جنون به هر درجه ای که باشد حصر را برای آن طرف به ارمغان می آورد و موجب زوال قدرت تعقل عقلائی به جهت سیطره حالت در آن مال می گردد پس حقوق مالی را می توان چنین تعریف نمود که حقوق مالی است که به اشخاص امکان انتفاع از اشیاء مادی را می دهد مانند حق مالکیت و طلب از دیگران . بزودی خواهیم دید که تنها به این معنی است که حقوق به اشیاء می پردازد.
اعمال مجنون ادواری در مال آینده
در مورد مالی که به حکم عادت در آینده ایجاد می گردد و زمینه این وجود در دید عرف ارزش دارد باید آن را مال و یا در حکم مال دانست به همین جهت فروش میوه آینده درخت و اجاره خانه درست است و آن را باید به واگذاری استعداد عین در ایجاد مال تعبیر کرد و تلف اینگونه اموال نیز موجب ضمان و مسوولیت است ولی آیا شخص مجنون در حالت جنون می تواند چنین قراردادی را امضاء کند در حقیقت این نوع اعمال حقوقی مجنون ادواری را می توان بر پایه نفوذ گذاشت چون مال معلق است و منافع مال هنوز با عین نظر نگردیده است پس افاقه در زمان اجازه انتفاع در آینده شرط صحت و نفوذ معامله و عقد می گردد و برای طرف دیگر ایجاد حق اختیار فسخ یا اقاله را دارد.
اعمال حقوقی مجنون ادواری در حق مالی و غیر مالی
حق را به مالی و غیر مالی تقسیم بندی کرده اند:
حق غیر مالی امتیازی است که هدف آن رفع نیازهای عاطفی و اخلاقی انسان است موضوع این حق روابط غیر مالی اشخاص است و ارزش داد و ستد را ندارد و قابل ارزیابی به پول و مبادله آن نیست مانند حق زوجیت، حق ابوت و نبوت، حق ولایت یا حقی که پدید آورنده اثر ادبی و یا هنری در انتشار آن دارد.
وی غالب این حقوق آثار مالی دارد چنانکه حق وراثت سبب می شود که شخص دارائی خود را تملک کند اما در این مورد به تفصیل در فصول آینده بطور اجمالی توضیح داده خواهد شد . شخص مجنون ادواری در حالتی که جنون بر وی سیطره دارد نمی تواند از حق وراثت خود منقطع شود قبض به معنای انتفاع نمی باشد پس مجنون ادواری حق برخورداری دارد ولی در حالت مجنون نمی تواند حق خود را به وسیله فروش انتقال دهد چون هدف از ایجاد حق مالی تنظیم روابطی است که به لحاظ استفاده ازاشیا بین اشخاص وجود دارد پس مجنون ادواری در آن حالت نمی تواند روابط حق مالی را به نحو احسنت تنظیم نماید آنچه مطرح است دوره حالت باید در زمان عقد و یا وقوع عقد سلامت روان تفکر باشد به همین جهت هنگامی که نویسنده ای حق انتشار آثار خود را به دیگری واگذار می کند می گویند جنبه مالی حق تالیف را انتقال داده است که این مورد باید در زمان افاقه مشخص محجور ( مجنون ادواری ) دارای این حق است و حق اخلاقی او در رابطه با دفاع از انتقادهای نابجای دیگران و جلوگیری از تقلید و تعریف آن باقی و محفوظ مانده است در این حال جنبه مالی و اخلاقی این تالیف با هم ارتباط نزدیک دارد.
مجنون ادواری و حق آن در اموال و حقوق مالی
حقوق تنها به روابط اجتماعی اشخاص می پردازد و مجنون ادواری هم جزو اشخاص یک جامعه مصوب است مال نیز به اعتبار اثری که در این رابطه دارد موضوع حکم قرار می گیرد و حقوق در این رابطه ها اثر می کند ولی توان تغییر جهان خارج را ندارد به عبارت دیگر حقوق جهان اعتبار و قرارداد است یعنی رابطه اعتباری که شخص را به مال مربوط می کند و مفهوم جدا از آن ندارد . عقل، اراده و چگونگی تفکر ( رشد ) و تفکر عقلائی است زیرا اشیاء مادی به این اعتبار که ملک اشخاص قرار می گیرد مال مصوب می شود اگر می گوییم فلان شی مال ما است در حقیقت تعبیر این است که بر آن حق مالکیت داریم و یا وقتی در زمان عرضی گفته می شود فلانی خانه خود را به دیگری فروخت کنایع از این است که او حق مالکیتی که در خانه داشت در برابر مبلغی منتقل کرده پس جنون حق مالیکت را از این جهت که شامل تمام منافع اقتصادی شی می شود، چنان با موضوع خود به هم آمیخته که در نظر نخست مورد توجه قرار نمی گیرد ولی با اندکی تامل بخوبی پیداست که آنچه مورد تملک قرار می گیرد و به اشخاص اختصاص می یابد وی از نظر حقوقی در آن تصرف می شود رابطه اعتباری است که انسان با اشیا دارد . جنون یک رابطه منقطع در اعتبار حق استفاده می باشد و به خاطر همین رابطه است که به آن مال گفته می شود ولی جدایی حق و شی و موضوع آن ممکن است به جهت حالت فرد مجنون در آن برهه مورد سوال قرار گیرد چون در آن حالت عقل حالت مطلوب خود را طی نمی کند و آثار و تبلیغات آن با اتبع غیر مطلوب خواهد شد و حقوق سعی در اعتبار به جهت افاقه و برگشت فرد به حالت عادی در زمان وقوع عقد را شرط اعتبار می داند .
گفتار سوم: اهلیت و اختیار مجموران ( مجنونان ادواری ) و اختیار تصرف
اجرای قواعد عمومی بیع
با اینکه بیع از حیث لزوم اهلیت طرفین تابع قواعد عمومی قراردادها است ماده ۳۴۵ قانون مدنی تنها به این قواعد اکتفا نکرده و مقرر داشته است که « هر یک از بایع و مشتری باید ، علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اهلیت برای تصرف در مبیع و یا ثمن را نیز داشته باشند پس در عقد بیع دو شرط در خریدار باید وجود داشته باشد
۱- اهلیت به معنی خاص: که در ماده ۳۴۵ که به اهلیت قانونی برای معامله بعید شده است.
۲- اهلیت برای تصرف در مبیع و یا ثمن که باید آن را اختیار تصرف نامید.
گفتار نخست: اهلیت
ماده ۱۲۰۷ قانون مدنی محجوران را شمرده و اختصاص به صغار و اشخاص غیر رشید و مجانین داده است مجانین به صورت عام و خاص نیز تفکیک گردیده و در آن مجانین ادواری در بیع نیز حالت کلی برای آن بیان گشته بدین ترتیب که مجنون ادواری در زمان بروز حالت اهلیت برای معامله را ندارد و بیع شامل آن است بنابراین کسی که کودک، سفیه و دیوانه نباشد اهلیت تصرف در اموال خود را اصولاً دارد. در عرف حقوقی ما در واژه حجر برای کسانی به کار می رود که به دلیل نقص عقل یا تجربه از تصرف مالی ممنوع شده اند و به اشخاصی که به دلیل تعهدات خود از تصرف در دارائی خویش یا مال معینی از آن ممنوع شده اند « محجور » نمی گویند زیرا اینان اراده سالم دارند، ورشکسته تنها در مال خود نمی تواند تصرف کند زیرا امکان دارد به زیان طلبکاران یا پاره ای از آنها تمام شود ولی می تواند به وکالت یا قیمومت و ولایت در مال دیگران تصرف کند، پس باید پذیرفت که ماده ۳۴۵ قانون مدنی از اصطلاح متعارف دور افتاده است و شایسته بود چنین تنظیم شود . هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلیت قانونی برای معامله اختیار تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.
و مست و بیهوش و خواب و مجنونان ادواری نیز در حکم محجوران قرار می گیرند البته مجنون ادواری در مورد حمله آن حالت به شخص دارای چنین حالت کوتاه مدت یا بلند مدت می باشد پس این مورد اگر در شخص محجور مجنون فرا گیرد معامله با آن باطل گردد ( ماده ۱۹۵ قانون مدنی )
عدم اهلیت خاص:
گذشته از موارد عدم اهلیت ( مانند کودکی و جنون ) گاه قانونگذار به دلایلی خرید و فروش بین اشخاص معین را منع می کند مانند معامله قیم با مولی علیه خویش ( ماده ۱۲۴۰ قانون مدنی) و شرکت نخست وزیر و وزیران و نمایندگان مجلسین و سایر کارکنان دولت و شهرداری و اقوام نزدیک آنها در معاملات دولتی ( قانون منع مداخله مصوب دیماه ۱۳۳۷ ) و انتقال گرفتن حق مورد دعوی از طرف وکیل به خود ( ماده ۳۹ قانون وکالت ) پاره ای از نویسندگان اینگونه محدودیت ها را از موارد عدم اهلیت ندانسته اند و دلیلشان این است که این اشخاص می توانند همین قراردادها را با دیگران ببندند و برعکس جمعی دیگر اینگونه محدودیت های خاص را نیز « عدم اهلیت » نامیده اند و بر همین مبنا حجر را به عام و خاص تقسیم بندی نموده اند این بحث از لحاظ حقوق مدنی بیشتر جنبه نظری دارد ولی در حقوق بین الملل خصوصی هنگام تمییز قانون حاکم بر اهلیت اشخاص اهمیت پیدا می کند.
ماده ۱۵۹۵ قانون مدنی فرانسه خرید و فروش بین زن و شوهر را ممنوع کرده است ولی این منع در حقوق ما وجود ندارد.
گفتار دوم- اختیار تصرف ( مجنون ادواری )
معنی این اختیار
منظور ماده ۳۴۵ از اهلیت تصرف این است که خریدار و فروشنده اختیار تصرف در موضوع مورد تعهد خود را داشته باشند برای مثال اگر مالی در اثر قرارداد دادگاه تامین یا در مقام اجرای حکم توقیف شود مالک حق تصرف در آن را ندارد همچنین است پس از صدور حکم توقف ورشکسته نمی تواند اموال خود را بفروشد اداره اموال او با طلبکاران است و در مورد جنون ادواری این سوال پیش می آید که آیا مجانین ادواری را می توان محجور نامید؟ و بین اختیار تصرف در مال و اهلیت تصرف تفاوتی وجود ندارد.
در جواب می توان گفت اختیار تصرف در مواردی که شخص به نمایندگی از دیگری خرید و فروش می کند مطرح است و مجانین ادواری را می تواند بر پایه اصل صحت خرید افراد عادی حساب کرد و قانون وضعیت خاصی را برای نصب امین برای وی تجویز ننموده است بلکه اصل را برای پایه گذار حالت وی از جنون دانسته و محدود به زمان افاقه قرار داده است برخلاف جنون دائمی که شخص امین به مانند وکیل در حدود و اختیاراتی که موکل به وی داده است گام برمی دارد چرا که صلاحیت خود را از موکل می گیرد و همچنین در مورد مجانین اطباقی باید همچنان به مصلحت او بیندیشد و تکامل عقلی وی جانشینی برای جنون اطباقی به شمار می رود و غبطه او را از هر حیث در نظر داشته باشد زیرا نماینده امین مالک است و از امین انتظار رقابت و خیانت نمی رود ( ماده ۶۷۷ قانون مدنی) تجاوز از حدود اختیار و مرز مصلحت موکل نه تنها سبب ضمان است، تصرف وکیل را در حکم کار فضولی می کند و نفوذ آن را از بین می برد ( مواد ۱۰۷۳ و ۱۰۷۴ قانون مدنی ) برای احتراز از رویاروئی منافع مجنون ادواری و وکیل وی گفته می شود و وکیل نمی تواند با استفاده از نمایندگی با خود معامله کند و به عنوان مثال مالی را که مامور فروش آن است به خود بفروشد تنها تفصیل این مطالب را نماید را باید در بخش وکالت کرد.
گفتار چهارم : اعمال حقوقی مجنون ادواری در قرض
تعریف قرض
بر طبق ماده ۶۴۸ قانون مدنی ، قرض عقدی است که به موجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود به دیگری تملیک می کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف نماید و در صورت تعذر مثل قیم یوم الرد را بدهد قرض نیز وسیله ای برای تعامل اجتماعی است زیرا موجب می شود کسی که نیاز مالی دارد آن را از دیگران بگیرد مجنون ادواری به علت حجر عام در زمان گرفتاری در حالت اصولاً بر طبق مواد قانونی اهلیت قبض را ندارد ولی اهلیت مالکیت آن را در مدت زمان مشخص دارد و حال آنکه این مالکیت در زمان بروز حالت به نمایندگی واگذار می گردد و تا حالت افاقه وی باقی می ماند، صاحب مال می داند به مثل آنچه که وام داده می رسد و نیازمند نیز رفع حاجت می کند بی آنکه در گروه ترحم و لطف دیگری باشد و منتی بر دوش می کشد به همین دلیل است که در اسلام قرض دادن را جزو عبادات و حتی برتر از صدقه شمرده اند و با حرام کردن ربا آن را از آلایش های مادی و سودجوئی دور ساخته اند.
در نتیجه همین مبنای اجتماعی ممکن است عقد قرض چنین تحلیل شود که مالک بدین وسیله به وام گیرنده اذن می دهد که مال او را به مصرف برساند منتها بدین شرط که مال مصرف شده را به او پس بدهد پس در اینجا شاید این سوال مطرح گردد کسی که به عنوان امین نمایندگی قبض وام را دارد آیادر مقابل رد آن نیز ضمان دارد یا خیر؟
در جواب می توان گفت چون امین مجنون ادواری این وام را گرفته است اگر بعد از رفع حالت مجنون ادواری مال را به وی رد کند مثل همان است که خود و مجنون ادواری آن را گرفته است ولی اگر در مدتی مال در ید او امانت است وی رد نکند ید او از ید امانی به ید ضمانی تبدیل شده از روز انکار غاصب آن مال مصوب خواهد گردید.
اهلیت مجنون ادواری در عقد قرض
در اثر عقد قرض وام دهنده مالی را به وام گیرنده تملیک می کند و او نیز در برابر ملتزم می شود آنچه را که گرفته است پس دهد بنابراین هر دو طرف باید اهلیت معامله و داد و ستد را داشته باشد و از این حیث مشمول قواعد عمومی معاملات می باشند بنابراین چون وام دادن بی مورد اموال محجور را بیهوده و در معرض خطر قرار می دهد وام گرفتن نابجا او را به نیتی می کشاند و قانون مدنی برای قیم و حتی ولی قهری محدودیت هایی را مقرر داشته است.
باید افزود بطلان قرض به دلیل حجر یکی از دو طرف یا نداشتن اختیار سرپرست آنها وام دهنده را از مطالبه محروم نمی کند منتها چون عقد فاسد اثری در تملک ندارد ماده ( ۳۶۵ قانون مدنی ) او می تواند و باید عین آنچه را که به وام داده بازستاند و در صورتی که تلف شده باشد مثل و یا قیمت آن را بر عهده وام گیرنده باشد حال آنکه وی دارای جنون ادواری باشد.
گفتار پنجم: نکاح مجنون
حجر دیوانه به خاطر حمایت از او نیست دیوانه در حالت جنون اراده ندارد و به همین دلیل است که هیچ یک از اعمال ارادی را نیز نمی تواند انجام دهد ومعاملاتش باطل است.
نکاح عقدی است که در اثر تراضی زن و شوهر واقع می شود هرگاه هر یک از آن دو جنون ادواری داشته باشد نکاح در این دوره باطل است و هرگاه جنون به صورت دائم نیز باشد نکاح باطل می شود و تنفیذ ولی و قیم او نیز هیچ اثری در نفوذ عقد ندارد، منتها هرگاه جنون متصل به صفر باشد ولایت بر دیوانه بالغ باقی می ماند و ولی قهری می تواند در صورتیکه به مصلحت مجنون و برای او ضروری باشد به ولایت برای او ازدواج کند.
جنون گوینده ایجاب هرگاه پیش از قبول عارض شود اثر ایجاب را از بین می برد و قبول آن باعث وقوع نکاح نمی شود همچنین هرگاه ازدواج مجنون از نظر سلامت وی ضروری باشد قیم می تواند با اجازه دادستان به نیابت از جانب او معرف عقد قرار گیرد چنانچه ماده ۸۸ قانون امور حبسی در این باب بیان می دارد که « در صورتیکه پزشک ازدواج مجنون را لازم بداند قیم با اجازه دادستان می تواند برای مجنون ازدواج نماید… »
به همین قیاس نیز می توان گفت، وصی منصوب از طرف ولی قهری نیز می تواند در صورت ضرورت برای دیوانه نکاح کند و برای اقدام به اجازه دادستان نیازی ندارد در این مورد ابن قدامه المغنی در جلد ۷ کتاب خود در صفحه ۸۱ با فقه امامیه مخالفت دارد و شیخ یوسف بحرانی در کتاب حدائق الناظره ج ۲۳ ص ۱۷۷ او عارضه جنون را بعد از ایجاب مانع انعقاد عقد می داند و محقق در شرایع می نویسد « للوصی ان یزوج من بلغ فاسد العقد و العقل اذا کان به ضروره الی النکاح .
گفتار ششم: جنون ادواری زن و مرد در فسخ نکاح
جنون از عیوبی است که اگر در هر یک از زن و شوهر باشد برای همسر او حق فسخ می آورد و به موجب ماده ۱۱۲۱ « جنون هر یک از زوجین شرط استقرار اعم از اینکه مستمر با ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.
مرز بین جنون و عقل را نمی توان به آسانی معین کرد علم پزشکی باید به یاری عرف دیوانه را از عاقل بازشناسد حقوق از علوم اجتماعی است و هیچیک از معیارهای آن از داوریهای اجتماع و منطق عرف دور نمی ماند درست است که جنون بیماری است که درمان تشخیص آن با پزشک است ولی جنون آثار حقوقی دارد که در منطق عرف نیز دیوانگی باشد.
مبنای حق فسخ همسر دیوانه نیز جلوگیری از ضرر اوست زیرا زندگی کردن با دیوانه از طاقت بسیاری از مردم خارج است . از این اصل دو نتیجه مهم گرفته می شود:
۱- اگر جنون عارضه ای زودگذر باشد و در بیماری باقی نماند حق فسخ برای همسر او ایجاد نمی کند زیرا ضرر ناشی از آن بدیده عرف تحمل پذیر است و پیوند زناشوئی این ارزش را دارد که برای نگهداری آن چنین ناملایماتی پذیرفته گردد. بهمین جهت ماده ۱۱۱۲ شرط ایجاد حق فسخ را « استقرار جنون » قرار داده است ولی، جنون که در شخص مستقر است، به هر درجه که باشد، موجب حق فسخ است هرچند که بیمار همیشه به یک حال باقی نماند و گاه نیز بهبودی در وی حاصل گردد و دوباره دیوانه شود ( این قسم از جنون را ادواری می نامند) و یا دیوانه ای بی آزار و خاموش باشد.
۲- این علت در اصطلاح ماده ۱۱۳۰ از بین رفته است زیرا بموجب این ماده : « …. در صورتی که برای محکمه ثابت شود که دوام زوجیت موجب عسر و حرج است » زن می تواند درخواست طلاق کند و زندگی با دیوانه از بارزترین مصداق های این حکم است و به حکم عادت تحمل ناپذیر پس اگر زن حق فسخ نکاح را به دلیل عارضه جنون شوهر نداشته باشد می تواند به وسیله درخواست طلاق از خود رفع ضرر نماید.
گفتار هفتم: مجنون ادواری در طلاق
مجنون ادواری نمی تواند رهایی زن را اراده کند و به همین خاطر نیز طلاق وی درست نیست ولی، چون حالت جنون مدتها ممکن است ادامه پیدا کند و بقای زناشویی به زیان او باشد، به نماینده قانونی او اجازه داده شده است که زن مجنون را طلاق دهد.
در صورتیکه سرپرست مجنون ولی قهری یا وصی باشد؛ رجوع به دادگاه و درخواست اذن نیازی به تصویب دادستان ندارد. ماده ۱۱۳۷ قانون مدنی در این باره مقرر می دارد « وی مجنون دائمی می تواند در صورت مصلحت مولی علیه زن او را طلاق دهد، اما اگر جنون شوهر پس از بلوغ عارض شود و قیم عهده دار امور او باشد، پیشنهاد طلاق با دادستان است چنانچه ماده ۸۸ قانون امور حبسی مقرر می دارد «….. هرگاه طلاق زوجه مجنون لازم باشد بنا به پیشنهاد دادستان و تصویب دادگاه ، قیم طلاق می دهد »
چنانچه ملاحظه می شود، قانون مدنی طلاق زوجه دیوانه را در صورتی مجاز شمرده است که جنون وی دائمی باشد ولی در قانون امور حبسی این قید وجود ندارد پس این بحث به میان می آید که آیا باید گفت که قانون امور حبسی قید قانون مدنی را از بین برده و حکم ماده ۱۱۳۷ را در این زمینه فسخ ضمنی کرده است یا در مقام جمع این دو حکم می توان قانون مدنی را ناظر به اختیار وی و قانون امور حسبی را ویژه قیم دانست؟
در پاسخ باید گفت که طلاق از اموری است که اصولاً زن و شوهر باید درباره آن تصمیم بگیرند. استثنای مربوط به طلاق زوجه مجنون بخاطر این است که امکان دارد عارضه جنون بزودی رفع نشود و مصلحت وی اقتضاء کند که از همسرش جدا شود. این دلیل در صورتی مورد پیدا می کند که جنون شوهر دائمی باشد. وگرنه در حالت افاقه شوهر می تواند در باب بقاء و انحلال زناشوئی تصمیم بگیرد.
پس، دخالت دادستان و قیم در کار دیوانه ادواری برخلاف آزادی اوست و مورد ندارد باید ماده ۸۸ قانون امور حبسی را حمل بر موردی کرد که جنون شوهر دائمی باشد.
اهلیت مجنون در امر وکالت
عمل حقوقی که به نام و حساب موکل انجام می شود هرچند بوسیله وکیل و اراده او است در واقع موکل نیز با واسطه آن را واقع می سازد و نیابت به همین منظور داده می شود و وکیل نیز وسیله این اقدام قرار می گیرد و سود و زیان آن عاید موکل خواهد شد . بنابراین اهلیت موکل برای اعطای نمایندگی با اهلیت برای انجام کار موضوع وکالت ارتباط نزدیک و نمی توان این دو صلاحیت را از هم جدا کرد.
نویسندگان قانون مدنی نیز، با توجه به همین حقیقت، اهلیت موکل را با صلاحیت انجام کاری را که به وکیل واگذار می شود پیوند زده اند به گونه ای که معیار اهلیت موکل در این قانون، اهلیت انجام عمل حقوقی مورد وکالت می باشد.
چنانچه در ماده ۶۶۲ آمده است ، وکالت در امری داده می شود که خود موکل بتواند آن را انجام دهد بدین ترتیب سفیه می تواند برای انجام امور غیرمالی مانند طلاق به دیگری وکالت دهد و صغیر ممیز برای قبول هبه و صلح بدون عوض کسی را وکیل خود سازد ولی مجنون یا صغیر غیرممیز چون اهلیت انجام هیچ عمل غیرارادی را ندارد هیچگاه نمی تواند طرف عقد وکالت قرار گیرد.
اهلیت موکل زمانی که نیابت داده می شود ضرورت دارد ولی پس از آن تاریخ نیز هرگاه عارضه ای اهلیت لازم برای انجام عمل حقوقی مورد وکالت را از موکل سلب کند عقد را منحل می سازد برای مثال بیماری جنون اهلیت موکل را در تمامی موارد از بین می برد و سفاهت در امور مالی باعث انحلال وکالت می شود. ورشکستگی موکل نیز؛ مانند حجر او صلاحیت وکیل را در انجام تصرفاتی که به زیان طلبکاران است و دارائی او را تغییر می دهد و از بین می برد.
ماده ۶۸۱ قانون مدنی در همین زمینه مقرر می دارد « محجوریت موکل موجب بطلان وکالت می شود مگر در اموری که حجر مانع از توکیل در آنها نمی باشد.
آنچه که گفته شده است ناظر به موردی است که در وکالت شرط عوض به عنوان دستمزد یا تعهد دیگر نشده باشد در حالیکه وکالت حاوی تعهد اضافی برای موکل است متعهد باید اهلیت لازم را برای به عهده گرفتن آن داشته باشد منتها باید توجه داشت که بطلان شرط ( تعهد فرعی و اضافی ) مانع از نفوذ وکالت و مجنون برای همسر خود یا قبول صلح بدون عوض به دیگری وکالت دهد و ضمن عقد تعهد کند که مبلغ معینی دستمزد به وکیل دهد یا مالی را به او منتقل سازد و عدم نفوذ شرط باعث بی اعتباری وکالت نمی شود.
اهلیت وکیل در امور راجع به مجنون
چنانچه گفته شد موضوع وکالت انجام عمل حقوقی است و به همین جهت وکیل نیز باید برای آن کار اهلیت داشته باشد. در ناتوانی مجنون و کودکی که قوه تمییز نیافته است تردیدی وجود ندارد زیرا اینان معنای عمل ارادی را نمی فهمند و از نظر روانی قادر به امور مورد وکالت نیستند ولی در مورد صغیر ممیز و دیوانه ممکن است گفته شود که چون مبنای مبنای حجر این گروه در جهت حمایت از آنان است و از بیم زیانکاری در تصرف در اموال خود محروم شده اند پس اهلیت تصرف در مال دیگران را به وکالت دارند.
این نظر در حقوق فرانسه پذیرفته شده است بدین معنی که هرچند مجنون ادواری و مجنون دائمی اهلیت در برابر تعهد در برابر موکل را ندارد و عملی که به نام و حساب موکل انجام می دهند درباره وی نافذ است زیرا اثر این عمل تنها در اموال موکل ظاهر می شود و محجور نمی تواند بطلان آن را از دادگاه بخواهد در نتیجه وکیل محجور در برابر موکل مسوولیت قراردادی پیدا نمی کند ولی در برابر اشخاص ثالث در حکم وکیل است.
در فقه امامیه مجنون حق وکالت کردن ندارد ولی مشهور فقها وکالت مجنون را نپذیرفته است در توجیه این نظر گفته شده است که مجنون نیز مانند مفلس ممنوع از تصرف در اموال خویش است ولی می تواند به وکالت در اموال دیگران تصرف کند پذیرفتن وکالت مجنون ادواری با اشکال روبرو است که در عقد وکالت در برابر موکل متعهد به انجام عمل حقوقی شود و خسارت ناشی از تقصیر خود را در این باره بپردازد پس چگونه می توان آنها را در اموری که اهلیت ندارند برای تعهد در برابر موکل صالح شناخت که آیا عقد وکالت می تواند به اعتبار رابطه بین وکیل و موکل غیر نافذ و به اعتبار رابطه موکل با اشخاص دیگری که با وکیل معامله می کنند نافذ باشد؟
به اعتقاد ما عقد یا باطل است یا درست. اگر درست باشد باید آثار آن را در هر رابطه ای درست شناخت و هرگاه نادرست تلقی شود در نفوذ معاملات وکیل نسبت به موکل نیز اثری ندارد. مفهوم « بطلان نسبی » با معنایی که بطلان و عدم نفوذ در حقوق ما پیدا کرده است معقول به نظر نمی رسد. زیرا ممکن است حق اثبات بطلان عقدی را به اشخاص معین اختصاص داد ولی نمی توان ادعا کرد که عقد در رابطه معین باطل و در رابطه دیگر نافذ است.
بدین ترتیب حمایت از مجنون ادواری ایجاب می کند که از وکالت در اموری که صلاحیت ندارند ممنوع شوند و خود را در معرض چنین مخاطره ای قرار ندهند.
بدین ترتیب حمایت از مجنون ادواری ایجاب می کند که از وکالت در اموری که صلاحیت ندارند ممنوع شوند و خود را در معرض چنین مخاطره ای قرار ندهند.
وانگهی، مضمون اعتقاد کسانی که وکالت مجنون ادواری را می پذیرند در این عبارت خلاصه می شود که « دیوانه نه اهلیت تراضی دارد و از اهلیت التزام نیز بی بهره است» در حقوق جزا بری از هرگونه مجازات شخصی می باشد چون التزام را برای دیگری به وجود می آورد و خود نمی تواند تراضی کند و نمی تواند برای انجام معامله ای که اهلیت ندارد وکیل دیگران شود.
این تحلیل از دور نیز قابل انتقاد است زیرا هر تراضی ناچاراً موضوعی دارد که وابسته بدان و تجزیه ناپذیر است تراضی مجرد از موضوع خود نمی تواند مفهومی داشته باشد پس کسی که اهلیت تراضی در عقد را دارد که اهلیت انجام موضوع آن را نیز داشته باشد.
در فرضی که اراده وکیل در انعقاد قرارداد نقشی ندارد و او تنها مامور ابلاغ اراده موکل یا امضاء سند و مانند اینها است چون عقد در واقع به نمایندگی واقع نمی گردد و تراضی نیز با موکل است و دخالت محجور می تواند وجهی داشته باشد ولی در موارد متعارف اجرای نمایندگی که عقد محصول اراده وکیل است بایستی اهلیت انعقاد آن را داشته باشد.
قانون مدنی نیز در ماده ۶۶۲ همین مورد را پذیرفته است که چنین بیان می دارد وکالت در امری باید داده شود که موکل قدرت داشته باشد آن را بجای آورد وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت قانونی داشته باشد بنابراین چون مجنون در امور مالی اهلیت تصرف ندارد وکالت انجام معامله را نیز نمی تواند بپذیرد و حتی در امور غیرمالی و قبول تملکات مجانی اهلیت دارد همچنین است در مورد صغیر ممیز که برای قبول همه و صلح بدون عوض و مانند اینها صلاحیت انجام معامله و قبول وکالت را دارد بخش اخیر ماده ۶۸۲ قانون مدنی نیز دلیل دیگری بر این است که نویسندگان آن اهلیت موکل و وکیل را تابع یک قرار داده اند و نخواسته اند وکالت محجور را خارج از حدود صلاحیت وی قرار دهند.
اثر آگاهی از جنون در مورد عقد وکالت
نخستین پرسش این است که آیا پیش از رسیدن خبر موت یا جنون موکل به وکیل باید اعمال او را نافذ شناخت یا وکالت با این حوادث منحل می شود و علم و جهل وکیل در انحلال و نفوذ اعمال او اثر ندارد؟
در این باره قانون مدنی حکمی ندارد و ظاهر از سکوت نویسندگان قانون این است که نخواسته اند به مانند عزل و انفساخ وکالت در اثر موت یا جنون را منوط به علم وکیل سازند. بویژه که نظر قاطع فقیهان امامیه نیز این است که نفوذ اعمال وکیل پیش از آگاهی از عزل موکل حکم استثنائی است که نمی توان به قیاس در مورد فوت یا جنون موکل اجرا کرد در تایید این نظر نسبت به موت می توان گفت در مورد عزل موکل وظیفه دارد که نهی از اجرای وکالت را به اطلاع مامور آن ( وکیل ) برساند و اگر در اجرای این وظیفه کاهلی کند باید نتایج آن را نیز متحمل گردد ولی در مورد موت این نتیجه را نمی توان به وراث ( مالکان جدید اموال ) تحمیل کرد و اعمال وکیل منعزل را درباره آنان نافذ شناخت.
با وجود این اگر پذیرفته شود که مبنای نافذ شناختن اعمال وکیل معزول جلوگیری از ضرر نامشروعی است که به وکیل و طرف قرارداد می رسد باید انصاف داد که این مبنا در مورد ناآگاه ماندن از فوت و جنون موکل نیز وجود دارد انتقال اموال موکل به ورثه نیز مانع از اجرای قاعده لاضرر نیست زیرا هدف آن جلوگیری از ضرر نامتعارف وکیل و اشخاص ثالث است، نه کیفر دادن موکل بی مبالات. پس برای حفظ نظم در معاملات و حمایت از اعتماد مشروع بیگناهانی که با وکیل هدف معامله می شوند، باید قراردادهایی را که وکیل پیش از علم به موت یا جنون موکل بسته است نافذ شناخت.
این نتیجه در مورد جنون به آسانی قابل پذیرفتن است زیرا ولی یا قیم موکل به عنوان مدیر و نماینده پایبند به پیمانهای او است در مورد فوت موکل نیز نباید از این هراسید که ورثه به قراردادی ملتزم شوند که نایب موروث آن را امضا کرده است چرا که اینان نیز جانشین موکلند و ترکه را با همه عوارض آن به ارث می برند.
ممکن است ادعا شود که جنون ناشی از سفاهت وکالت را منحل نمی کند و مفاد ماده ۶۸۲ دلالت بر این انحلال را ندارد تا بتوان در انعقاد وکالت نیز برای لزوم رشد وکیل سود ببرد ولی، با اندک توجهی به مفاد مواد ۶۷۲ و ۶۸۲ و جمع آنها می توان بطلان این ادعا را دریافت بدین توضیح که در ماده ۶۷۸ اثر جنون در انحلال وکالت بیان شده استو نیازی به تکرار آن در ماده ۶۸۲ وجود ندارد.
دوران کودکی نیز به کسی باز نمی گردد و در شمار عارضه ها در نمی آید پس تنها دلیلی که برای انشاء ماده ۶۸۲ باقی می ماند بیان حکم عارض شدن سفه است.
بنابراین چگونه می توان پذیرفت که حجر وکیل در آن ماده شامل مورد سفاهت نمی شود؟
آیا بخش اخیر ماده ۶۸۲ جز این معنی می دهد که سفه وکیل موجب بطلان عقد وکالت می شود مگر در مواردی که مانع از اقدام در امری نباشد؟ آیا نمی توان گفت همانگونه که عارض شدن سفه در امور مالی باعث بطلان وکالت می شود از آغاز نیز مانع انعقاد است و تنها تملکات مجانی باید از آن استثناء کرد؟
اثر جنون در عقد جعاله
می دانیم که عقد جایز در اثر فوت، جنون و سفه هر یک از طرفین فسخ می شود ( ماده ۵۹۴ قانون مدنی) عقد جعاله نیز تابع همین قاعده است ولی باید دید آثاری که بر فسخ عقد از طرف جاعل بار می شود و او ناگزیر از دادن اجرت المثل و گاه سهمی از اجرت می کند و در حالت انفساخ عقد نیز بوجود می آید یا جنون و یا فوت و یا حجر جاعل هیچ التزامی برای او و بازماندگانش بوجود نمی آورد؟
در پاسخ این پرسش باید بین موردی که پاره ای از نتیجه های مطلوب جاعل بدست آمده است و در حالیکه عامل تنها مقدمه نتیجه نهایی را فراهم آورده است تفاوت گذارد.
در مورد نخست چون عامل بنا بر مفاد پیمان و به حکم قانون استحقاق گرفتن سهمی از اجرت را دارد طبیعی است که موت و حجر جاعل نمی تواند این حق ثابت را از بین ببرد. زیرا اثر انفساخ در مورد آینده است و در فرض ما جاعل پیش از انحلال عقد سهمی از اجرت مقرر حق پیدا کرده است.
ولی در حالت دوم، این بحث به میان آمده است که آیا التزام جاعل به پرداخت اجزت المثل ناشی از مسوولیتی است که در نتیجه ضرر و زیان به عامل بوجود آمده و مبتنی بر تقصیر او است یا هدف جلوگیری از تضرر بیهوده عامل بوده است و خطای جاعل در این راه سهمی ندارد؟
بعضی از استادان گفته اند چون در تسبیب مسوولیتی مبتنی بر تقصیر است و فوت و جنون جاعل که باعث انحلال عقد شده تقصیر محسوب نمی شود، جاعل در چنین موردی ملتزم به پرداختن اجرت المثل کار عامل نیست مسوولیت جاعل در پرداختن اجرت المثل کاری نیست نتیجتاً این نظر را باید پذیرفت ولی به مقدمه آن می توان خرده گرفت که مسوولیت جاعل در پرداخت اجرت المثل عامل نتیجه تقصیر او نیست تا بتوان گفت حتی در صورت وجود حالت جنون ادواری خطائی از او سر نزده است و مسوولیتی هم ندارد.
گفته شده که، در این فرض، جاعل حقی را که قانون به او داده است اعمال می کند و مسوولیت او نیز مشروط به سوء استفاده از این حق نیست و به همین جهت، اگر بهانه مشروعی هم در فسخ عقد داشته باشد باز هم ناگزیر از پرداخت اجرت المثل است بنابراین قانونگذار رابطه سببیت عرفی و مادی بین کار جاعل و زیان عامل را کافی شمرده و به مانند موردی که شخص مال دیگری را به طور مستقیم تلف می کند بدون توجه به وجود تقصیر جاعل را مسوول دانسته است منتها آنچه نتیجه این نظر را قابل قبول می سازد این است که در صورت فوت و جنون این رابطه عرفی و مادی بین کار جاعل و زیان عامل وجود ندارد ، حادثه ای رخ داده است و رابطه حقوقی بین آن دو را از بین برده است و این قطع رابطه جاعل هیچگونه دخالتی ندارد ولی در این باره بهتر است حالت جنون را در عقد جعاله بررسی نماییم که آیا شخص مجنون در حالت جنون ادواری باید التزام داشته باشد یا خیر؟
در این جواب می توان گفت مجنون ادواری حالتش شاید زودگذر باشد ولی وقتی در این حالت به وی بازگردد پس در آن حالت وی را در مورد قید التزام باید مبری ساخت چون حالت جنون به وی شاید حالت منفی باشد و عمل را به ضرر هر یک از ذینفع به اتمام رساند پس در حالت جنون می توان گفت که با توجه به اصول حقوقی مسلم در این رابطه عامل مختار است بین فسخ و یا انتظار برای بهبودی وی به وضع سابق چون التزام جاعل در برابر تحقق نتیجه مورد نظر اصلی ما است نه کوشش در این راه و انجام مقدمات آن. این نتیجه را عامل باید تسلیم کند تا مستحق اجرت شود بنابراین ممکن است نتیجه گیری شود که عقد تا زمان تحویل نتیجه کار تمام نیست و تا این لحظه جاعل می تواند آن را بر هم بزند. ولی قانون مدنی این نتیجه را نپذیرفته است و انجام کار را سبب لزوم عقد و از جانب جاعل دانسته است چنانچه ماده ۵۶۵ مقرر می دارد « جعاله تعهدی است جایز و مادامی که عمل به اتمام نرسیده است هر یک از طرفین می توانند رجوع کنند »
آثار انحلال شرکت به جهت وجود جنون خواه ادواری خواه اطباقی
انحلال مضاربه خواه در اثر فسخ یا انفساخ باشد در گذشته اثر ندارد و ناظر به آینده است . شخص مجنون ادواری ممکن است در مورد انعقاد قرارداد حالت جنون نداشته باشد انعقاد قرارداد صحیح است پس اگر تا زمان انحلال روحی به دست آمده باشد بر مبنای قرارداد طرفین تقسیم می گردد. نمایندگی عامل در اداره سرمایه و تجارت با آن پایان می پذیرد و او ناگزیر است در نخستین فرصت ممکن سرمایه و ربع سهم مالک را به او بدهد و از تاریخ مطالبه مالک و امتناع از پرداخت یا انکار در حکم غاصب می باشد.
از سویی دیگر ، چون فسخ عقد حق هر یک از طرفین است اقدام به آن هیچ مسوولیتی به بار نمی آورد. به طور مثال اگر عامل مضاربه را فسخ نماید مالک نمی تواند به بهانه اینکه سرمایه معطل مانده و احتمال بردن سود به جهت تسری حالت جنون ازدست رفته است از او خسارت بگیرد. همچنین، در فرض عامل حق گرفتن اجرت المثل کارهایی را که انجام گرفته است ندارد. زیرا هدف از مضاربه بدست آوردن سود است و تجارت به عنوان مقدمه رسیدن به این هدف و جنون ادواری مورد توجه قرار می گیرد و به طور مستقل اجرتی ندارد. وانگهی چون عامل خود در انحلال مضاربه پیشقدم شده است، حق مطالبه خسارت را ندارد.
ممکن است گفته شود که هرگاه از اقدام عامل سودی به مالک برسد ولی به جهت تسری جنون و یا بعد از آن بر مبنای استیفا می تواند آن را مطالبه کند بنا بر مثال اگر کالایی خریداری شده و به گونه بسته بندی و ارائه گردد که در ایجاد رغبت مشتری و افزایش بهای آن قبل از جنون موثر واقع گردد ، ولی هرچند از فروش کالا سودی بدست نیامده باشد عامل می تواند بعد از رفع حالت جنون خود به شرط اثبات اجرت المثل دریافت دارد. حتی افزایش بها را نیز، در صورتیکه محق و قابل محاسبه باشد، بایستی در شمار سود قابل محاسبه درآورد. منتها در این صورت دیگر نمی توان برای اقدام به انجام مقدمه آن و منع اجرت المثلی در نظر گرفت.
این گفته در بخشی که مربوط به سود ناشی از بالا رفتن قیمت و ایجاد رغبت است ، منطقی به نظر می رسد ولی، در جایی که اطلاق سود تجارتی به آن نمی شود قابل انتقاد به نظر می رسد زیرا مبنای طرفین در عقد مضاربه این است که کارهای مقدماتی عامل مجنون در حالت سالم بودن اجری مستقل نداشته باشد و در واقع آورده ناشی از او به این شرکت است، پس در صورت فسخ مضاربه نیز نمی توان از بابت آن اجرت المثلی دریافت کرد.
تردید بیشتر در جائی است که مالک مضاربه را فسخ می کند و کار عامل را نیمه تمام می گذارد. زیرا در مواردی مشابه که جاعل عقد جعاله را بر هم می زند ماده ۵۶۵ قانون مدنی تصریح می کند که : «… اگر جاعل در اثنای عمل رجوع نماید باید اجرت المثل عمل عامل را بدهد » بدین ترتیب، قانونگذار از عقاید نویسندگانی پیروی می کند که کار عامل را محترم شمرده اند و او را، به دلیل محروم ماندن از بختی را که پیش رو داشته است مستحق اجرت المثل دانسته است ، بر این مبنا که قصد تبرع نداشته و به امید وصول ربح به آن دست زده است پس، مالک که مانع رسیدن به این هدف شده باید اجرت المثل بدهد چون مجنون ادواری حالتش زودگذر یا دوره ای می باشد و بعد از افاقه می تواند آن را به جای آورد.
ولی باید دانست که جمعی از بزرگان فقها به حق با این نظر مخالفت نموده اند، بر این مبنا که مالک حق خویش را در فسخ مضاربه اعمال می کند و بنای طرفین این بوده است که عامل تنها، در صورت ایجاد ربح، در آن شریک باشد و این توافق را بایستی محترم بشمارد، حتی بعضی نیز کوشیده اند تا بین وضع عامل در جعاله ( پس از اقدام ) و مضاربه تفاوت گذارند.
الزام مالک به دادن اجرت المثل در جایی است که قابل توجیه باشد:
۱- احتمال بدست آوردن سود، در صورتیکه عامل به کار خود ادامه می داد و مضاربه فسخ نمی شد چندان قوی باشد که گفته شود ظن قوی به تحصیل سود می رود.
۲- مالک از اختیار خود به فسخ مضاربه « سوء استفاده » کند یعنی بروز حالت جنون در فرد بهانه ای باشد برای مالک مانند اینکه با علم به وضع تجارت و به منظور اضرار به عامل آن را فسخ کند و بیهوده مانع حصول ربع گردد.
با جمع این دو شرط می توان گفت که سوء استفاده از حق فسخ « تقصیر » باعث خسارت های ناروای عامل شده است و چون در عقدی مانند مضاربه بنای طرفین بر اتحاد و همبستگی است و انتظار چنین اقدامی از مالک نمی رود و مالک باید خسارات ناشی از تقصیر را جبران نماید و عادلانه ترین راه دادن اجرت المثل کار او است. منتها مبنای مسوولیت مالک در این فرض نقض عهد و تخلف از انتظار طرفین در استمرار عقد، چنانچه گفته شده است نیست و باید آن را مسوولیت غیر قراردادی شمرد چون جنون ادواری حالتی است که شخص با اراده خودش آن را به وجود نیاورده است.
عدم اهلیت به جهت جنون در عقد جعاله
گروهی از فقیهان جعاله را در زمره ایقاعات آورده اند به این تعبیر که جاعل با التزام خویش سبب سازی می کند تا هر کس کار مورد نظر را انجام دهد استحقاق پاداش را پیدا کند، پس بنابراین عامل در ایجاد التزام دخالت ندارد و هرگاه کار معهود را انجام دهد به مقتضای سببی که از پیش بوجود آمده است حق پاداش گرفتن را می یابد ولی بحث بسیار مهم این است که شخصی تعهدی داده و بعد از تعهد دچار جنون گشته است پس زمان در این جا معنا ندارد و فقط انجام کار است که موضوع عقد جعاله می باشد و تعهد به انجام کار مبنای اصلی قرارداد است پس شخص مجنون بعد از افاقه متعهد است نه مبرا ولی کسی که تعهد به نفع وی گردیده می تواند به جهت جنون که مبنای انجام کار را سست می کند این عقد را بر هم بزند پس در اینجا عامل در ایجاد التزام دخالت نداشته و هرگاه کار معهود را به انجام برساند به مقتضای سببی که از پیش به وجود آمده است حق پاداش گرفتن را می یابد. پس با این تعبیر چون عامل در ساختمان حقوقی جعاله دخالت ندارد لازم نیست اهلیت تصرف داشته باشد و مجنون نیز در پاره ای از موارد می تواند طرف جعاله قرار گیرد.
ولی پاره ای از استادان با اینکه جعاله را عقدی می دانند ، مجنون را نیز برای قبول التزام اهل می شمارند و می گویند مجنون ادواری شاید در برخی از روزهای سال این حالت در او تسری پیدا می کند و نباید به خاطر چند روز حکم مجنون را بر او جاری ساخت و او را محکوم به این ماده کرد.
مبنای این گفته بر نظری استوار است که به موجب آن چون کار انسان در زمره اعمال او بشمار می رود به دلیل نداشتن اراده نیست. « جنون ادواری » بلکه به این خاطر است که در آن لحظه در اموال خویش تصرفات نابجا نکند این اشخاص « فقط مجنون ادواری » درباره کار خود می توانند به درستی و بی آنکه نیاز به اجازه داشته باشند پیمان ببندند و با این تعبیر که با هر مبلغی نیز می توانند اجیر شوند به همین مورد آنچه که در ارزیابی این نظر در اجاره اشخاص گفته شد ما را از ارزیابی آن نظر بی نیاز می کند. ولی به طور خاصه باید دانست که حمایت از مجانین ادواری و حفظ دارائی های ایشان نیز ایجاب می کند در قراردادهای مربوط به کارشان نیز بی سرپرست نمانند و در زمره محجوران قرار بگیرند.
به هر حال درباره لزوم اهلیت برای نفوذ جعاله لازم است که جاعل امکان تصرف در مال خود را داشته باشد پس این فکر بعید به نظر می رسد که مجنون ادواری در حالت جنون بتواند تصرفی متعارف با وضع عقلائی مالی در آن بکند همانند ورشکسته که نمی تواند برای انجام دادن کاری پاداش تهیه نماید یا مالی را که در رهن دیگری است پاداش « جعل » قرار دهد. عامل نیز باید توان انجام دادن کار مطلوب را داشته باشد. تعیین جعاله به سود جاعل و برای کاری که دیگری باید انجام دهد و جاعل در آن نقشی نداشته است باطل است.
اهلیت طرفین عقد ضمان
ماده ۶۸۶ قانون مدنی مقرر می دارد ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد ولی سخنی از لزوم اهلیت مضمون له به میان نمی آورد پس احتمال دارد چنین ادعا شود که چون در عقد ضمان تنها ضامن ضمان می کند و مضمون له آن را به رایگان می پذیرد و مجنون ادواری می تواند آن را در شمار معاملات معوض و بدون عوض قبول کند چنانچه که در اوصاف ضمان نیز گفته شده این ادعا را باید رد کرد زیرا در اثر عقد ضمان طلب مضمون له نیز از بین می رود و به ذمه ضامن انتقال می یابد بنابراین او نیز بدین وسیله در اموال خود تصرف می کند و برای ای
_________________
منبع : http://www.aryabooks.com
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی