اشاره: بىتردید حضرت امیرالمومنین(ع) محور قضاوت هاى اسلامى، شیعى و مهمترین چهره نظامساز براى قضاى اسلامى است. آن حضرت در دوران حکومت نبوى، قاضىِ مدینه و یمن بود.[۱] قضاوت در مدینه، با حضور شخص رسول خدا(ص) افتخارى عظیم است. در بخش آغازین مقاله به اهمیت قضاوت در اسلام و تاریجچه قضاوت حضرت علی(ع) پرداخته شد. همچنین اهداف نظام قضایی علوی، اهمیت قضاوت، جایگاه قاضی، مساوات همه در مقابل قاضی و شرایط قاضی پرداخته شد. حال ادامه مقاله آورده می شود.
۳٫ آداب قضا
مراد از آداب، نکاتى است که قاضى با رعایت آنها در رفتار و گفتار، در جامعه و مجلس قضاوت، علاوه بر حفظ شخصیت و منزلت خویش، زمینه مناسب ترى براى قضاوت عادلانه پیدا مىکند. از مجموع سفارشهایى که رسول خدا(ص) به حضرت داشته و سیره عملى ایشان و توصیههایى که به قاضیان و والیانى همچون مالک اشتر و والى اهواز و شریح قاضى بصره و به ابوالاسود دئلى قاضى کوفه داشتهاند، آداب زیر استفاده مىشود:
۱. رعایت بىطرفى کامل در قضاوت؛[۴۰]
۲. رعایت مساوات بین طرفین نزاع، از جهت نگاه و گفتار و نشستن و توجه؛[۴۱]
۳. حوصله کامل در استماع سخنان طرفین و قطع نکردن حرف آنها؛[۴۲]
۴. عدم قضاوت در حال گرسنگى و خوابآلودگى و عصبانیت؛[۴۳]
۵. عدم خستگى و ملالت و بىحوصلگى در حال قضاوت؛[۴۴]
۶. بالا نبردن صداى خویش با طرفین دعوا؛[۴۵]
۷. حفظ هیبت و عدم خنده بیجا و زیاد؛[۴۶]
۸. عدم معامله با طرفین احتمالى دعوا در اجتماع[۴۷] و بازار و عدم ضیافت متخاصمین بهتنهایى.[۴۸]
۴. وظایف قاضى و دستگاه قضایى
مراد از وظایف، مجموعهاى از تکالیف است که بر عهده دستگاه قضایى، عموماً و قاضى خصوصاً قرار گرفته و همچنین اختیاراتى که به این قوه محول شده است تا به کارگیرى آنها موجب تحقق عدالت، به عنوان اصلىترین هدف قضاى اسلامى باشد.
بررسى کارنامه قضایى آن حضرت که به قصد گسترش عدالت و حمایت از حدود خدا و حقوق مردم، انجام یافته، نشانگر انجام اعمال زیر است:
۱. رفع خصومت و حل اختلافات و منازعات بین مردم؛
۲. شناسایى و تعقیب و مجازات مجرمان؛
۳. جلوگیرى از تجاوز و اجحاف قدرتمندان و صاحبمنصبان به مظلومان؛
۴. پیشگیرى از وقوع جرم و جنایت؛
۵. اصلاح و تربیت بزهکاران؛
۶. اجراى حدود و احکام صادره؛
۷. نظارت بر کار قضات، با هدف اصلاح قضاوتها و تصحیح رفتار آنان؛
۸. بیان احکام قضایى.
ملاحظه مىشود وظیفه قاضى در قضا خلاصه نمىشود، بلکه مراحل قبل و بعد از خصومت را نیز شامل مىشود. وظایف فوق در کنار دیگر شوون مختلف، از حضرت، صادر مىشد. ایشان به عنوان قاضى به منازعات و مشاجرات پایان مىداد و به عنوان والى و حاکم، به شناسایى و تعقیب و مجازات تبهکاران مىپرداخت و به عنوان هادى و مرشد، زمینههاى وقوع جرم را از بین مىبرد و به عنوان مفتى و قانونگذار، به بیان احکام قضایى همت مىگماشت. بنابراین نظام قضایى علوى، متشکل از عناصرى است که قاضى، مهمترین عنصر آن است. نه یگانه عنصر آن زیرا تحقق عدالت، سنگینتر از توان شانه قاضى است. بنابراین هر عمل حکومتى که در چارچوب نظام فوق انجام پذیرد، ماهیت قضایى خواهد داشت که حوزهاى فراتر از عمل قاضى و قضاوت اصطلاحى را شامل مىشود.
فقهاى اهل سنت مانند ماوردى و ابویعلى که داراى اندیشه حکومتى بودهاند، وظایف فوق را به عنوان وظیفه قاضى بر شمردهاند[۴۹] و فقهاى شیعه مانند محقق، صاحب شرائع که به وظیفه قاضى به معناى اخص بسنده کردهاند، اجراى حدود و قصاص را از وظایف حاکم مىداند، نه قاضى و مرادشان از وظیفه، آدابى است که در بحث قبلى طرح شد.[۵۰] طبق آنچه گفته شد، هر دو نگرش تمام نیست و تحقیق مساله در این است که وظایف فوق را به نظام ودستگاه قضایى نسبت بدهیم.
در حکومت هاى اسلامى براى هر یک از وظایف فوق، مناصبى رسمى در نظر گرفته شد، که مهم ترین آنها ولایت بر مظالم و ولایت حسبه بود که جداى از منصب قضا و منصبخلافت بود.
ولایت مظالم؛ حمایت از محرومان در مقابل زورگویان بود و از تجاوز والیان و صاحبان مناصب جلوگیرى مىکرد و اگر آنها حقى را ضایع کرده و غصب نموده بودند، به صاحبان اصلى عودت مىداد و احکام ناحق قاضیان را تصحیح مىکرد و اگر حکمى به حق کرده، ولى قدرت اجراى آن را نداشتند، با اعمال قدرت به اجرا مىگذاشت. البته حکومتنویسانى مانند «ماوردى» این منصب را جداى از منصب قضا و وظایف آن آوردهاند[۵۱] و مقام والى مظالم را در رتبهاى بالاتر و شوکتى بیشتر قرار دادهاند که قدرت و سطوت حاکمان و انصاف قاضیان را در خویش جمع کرده است.
امیرالمومنین(ع) این وظایف را به خوبى انجام مىداد تا آنجا که فرمود: اگر آنچه خلیفه سوم به ناحق بخشیده، در کابین زنان باشد، به صاحبانش رد مىکنم و به استاندارش گفت: اگر حسن و حسین خطا کنند، کوتاهى نمىکنم. نامهها و خطبههاى آن حضرت مشحون از حساسیتى است که نسبت به ردّ مظالم نشان مىداد که به بخشى از آن در بحث مساوات در برابر قانون اشاره شد. این وظیفه به حق از وظایف دستگاه قضایى است.
ولایت حسبه؛ مسوول این منصب مجرى امر به معروف و نهى از منکر در سطح وسیع است. ابنالاخوه[۵۲] در کتاب جامع خود (معالم القربه فى احکام الحسبه) بیش از هفتاد وظیفه را براى او بر شمرده که مراقبت و نظارت بر تمام صاحبمنصبان را شامل مىشود و ترکیبى از تذکر و تعزیر است. مسوول حسبه، به اشخاصى مثل وعاظ و ولات و قضات تذکر مىداد و آنها را از تخلفات و اشتباهاتشان آگاه مىکرد و به تنظیم بازار و انتظام جامعه همت مىگماشت و متخلفان اجتماعى و اراذل و اوباش را تنبیه مىکرد.
وظایف او را اکنون، پلیس نیروى انتظامى و چندین وزارتخانه، از جمله وزارت کشور و شهردارى انجام مىدهند. امیرالمومنین(ع) چنین امورى را انجام مىداد. در بازار و جامعه با سَوْط و سطوت گردش مىکرد و به قصابان راه و رسم ذبح شرعى را مىآموخت[۵۳] و مزاحمان اجتماع را فوراً تنبیه مىکرد[۵۴] و به معلمان تذکر مىداد بیش از سه ضربه به کودکان نزنند و گرنه خود تنبیه مىشوند[۵۵]. کسى که در مسجد قصه مىگفت، تعزیر مىشد[۵۶] و مرتکبان اعمال منافى عفت، مجازات مىشدند[۵۷] و به قاضیان خاطى در مجلس قضاوت تذکر مىداد[۵۸].
امام به تنظیم بازار و انتظام اجتماع و اصلاح امور صاحبمنصبان مىپرداخت. چه بسا این امور به قصد پیشگیرى از جرایم انجام مىگرفت.
از خصوصیات ولایت حسبه این بود که نیاز به محکمه نداشت و مجازات، سریع و قاطع بود. همین امر آن دو را از قضا جدا مىکند و قرار گرفتن این منصب را در نظام قضایى، مورد تردید قرار مىدهد، چرا که تنگناهاى اجرایى قضا و تاخیرات محاکم در صدور حکم، باعث اختلال نظم خواهد شد،
هر چند بعضى حکومتهاى اسلامى، این وظیفه را به قاضى مىسپردند، ولى به نظر مىآید بیشتر از اعتبار قاضى استفاده مىشد که به این منصب آبرو بدهد، زیرا به قول «فاستر[۵۹]» در تحقیقى که در خصوص تاریخ محتسب در ایران انجام داده، شغل محتسب، آبرومند نبود و قاضى مىتوانست به آن اعتبار بدهد، هر چند بعضى قضات گرفتار مفاسد آن مىشدند. لذا ممکن است این منصب را در دستگاه اجرایى قرار دهیم، هر چند عملکرد حسبه نوعاً تعزیرات است که مقدار و اجراى آن به دست حاکم و نوعاً بدون محکمه است و اگر تعزیرات را از وظایف دستگاه قضایى به معناى اعم بدانیم، قرار گرفتن آن در نظام قضایى تقویت مىشود.
متاسفانه جایگاه و وظایف این منصب که ضامن سلامت حکومت اسلامى و مانع فاسد شدن آن است، بسیار مبهم است و بررسى کارشناسانه مىتواند آن را تبدیل به وزارتخانهاى کند که امر به معروف و نهى از منکر را که انبوهى از اخبار در ضرورت و فواید آن وارد شده و سیره عملى رسولاللَّه و امیرالمومنین بر آن قرار داشته است، نهادینه کند.
فساد صاحبمنصبان و ثروتاندوزى و گرایش به تجملات و اختلاس و رشوهگیرى و سوء استفاده از موقعیتها و فامیلگرایى تنها با نهادینه شدن امر به معروف و نهى از منکر، تحت نهاد حسبه، قابل پیشگیرى و ممانعت است. البته قرار داشتن آن در قوه قضاییه یا مجریه، فرع بر تحقق آن است و اگر قرار شد در دستگاه قضایى قرار گیرد، فقط ابعاد مراقبتى آن باید لحاظ شود و دخالتى در کارهاى اجرایى انجام نگیرد. این مقاله ظرفیت بررسى کارشناسانه این موضوع را ندارد.
از طرف دیگر، یکى از وظایفى که در متون اسلامى به حاکم نسبت داده شده، امور حسبیه، به معناى ولایت بر محجوران و به عهده گرفتن امور زمین مانده و بدون مسوول است. امام رضا[۶۰] و امام باقر[۶۱] علیهماالسلام آن را صریحاً از وظایف قاضى مىدانند.
۵. کیفیت دادرسى و صدور حکم
براى روشن شدن نحوه دادرسى در نظام قضایى امیرالمومنین(ع) نیاز به بیان مقدمهاىاست.
در طول تاریخ قضا، قبل و بعد از اسلام، نظامهاى مختلف رسیدگى وجود داشته که عبارتند از: نظام اتهامى، نظام تفتیشى و نظام مختلط[۶۲].
نظام اتهامى: این نظام قدیمىترین شیوه رسیدگى به دعاوى و داراى ویژگی هاى زیر است:
الف) ضرورت طرح شکایت از شاکى: در این نظام تعقیب متهم فقط در صورت شکایت زیاندیده از جرم و مراجعه او به قاضى، امکانپذیر است.
ب) شفاهى بودن رسیدگى.
ج) علنى بودن محاکمه و وجود هیأت منصفه.
د) ترافعى بودن نظام اتهامى: شاکى باید کلیه ادله موجود علیه متهم را تا جلسه دادرسى ارائه کند.
به علت فقدان مرحله بازپرسى یا بازجویى، متهم در جلسه محاکمه و رسیدگى از ادله اطلاع مىیافت و ادله، آزادانه مورد بحث و گفتگو قرار مىگرفت و پس از دفاع متهم و پایان یافتن تحقیقات از سوى دادگاه، قاضى که حَکَم محسوب مىشد، با در نظر گرفتن ادله طرفین، به صدور حکم اقدام مىکرد.
ه) رعایت تساوى بین اصحاب دعوا.
و) ادله اثبات دعوا عبارت بود از اقرار شهود و سوگند براى رفع اتهام از متهم (قسامه) و آزمونهاى سنتى.
نظام تفتیشى: بر خلاف نظام اتهامى که فاقد مرحله تحقیقاتِ مقدماتى یا بازپرسى بود و هر گونه تحقیق و تفحص در جلسه دادگاه صورت مىگرفت، در نظام تفتیشى تحقیقات مقدماتى نقش موثرى دارد، به گونهاى که در نظام تفتیشى قرون وسطى، اعظم وقت مقامات قضایى صرف تهیه دلیل و مقدمات رسیدگى مىشد و جلسه رسیدگى دادگاه تا حدودى جنبه تشریفاتى داشت و در بسیارى از موارد براى تسجیل و اعلام نتایج به دست آمده قبلى تشکیل مىگردید.
ویژگیهاى این نظام عبارتند از:
الف) قضات حرفهاى:
در این نظام بر خلاف نظام اتهامى، قاضى، فردى حرفهاى است که در رسیدگى نقش فعالى دارد و همین نقش با اهمیت است که به مرحله تحقیقات مقدماتى اهمیت مىدهد.
ب) وحدت قاضى و دادستان:
در نظام تفتیشى قاضى نقش دادستان را نیز ایفا مىکند، بدین ترتیب که به محض اطلاع از وقوع جرم و حتى قبل از شکایت شاکى، تحقیقات را آغاز مىکند.
ج) کتبى بودن رسیدگى:
د) غیر علنى بودن رسیدگى:
ه) غیر ترافعى بودن رسیدگى:
و) ادله اثبات دعوا:
در این نظام اقرار مهمترین دلیل اثبات جرم محسوب مىشد و لذا نوعاً با شکنجههاى شدید بود و بعد از اقرار، شهادت شاهدان بدون توجه به تقوا و پاکدامنى آنان، حتى براى صدور حکم اعدام کفایت مىکرد.
این نظام داراى معایب فراوانى است، از جمله: الزام متهم به سوگند، شکنجه او، عدم امکان دخالت وکیل مدافع در تحقیقات مقدماتى و هنگام مواجهه شهود با متهم، عدم اطلاع متهم از اتهامات منتسب به خود، الزام به اجراى مجازات در روز صدور حکم و الزام شاهد به تایید مجدد موداى گواهى.
منبع: سایت مجلس خبرگان رهبری
سید صمصامالدین قوامى
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی