کنکاشی در باب مکتب تحصلی در جرم‌شناسی

شاره:مکتب تحقّقی یا تحصلی از فلسفه «آگوست کنت»، اعتقادات «داروین» و قوانین وراثت تأثیر زیادی گرفته است. به دلیل ایتالیایی بودن اکثر نظریهپردازان آن، به مکتب «ایتالیایی» شهرت یافته است. بنیانگذار این مکتب، سزار لومبروزو ایتالیایی، استاد پزشکی قانونی است. اساس عقاید این مکتب بر دو پایه اساسی قرار گرفته است: الف. جبری بودن پدیده بزهکار ب. عدم مسئولیت اخلاقی بزهکار. آموزه این مکتب به روش استقراء و بر پایه تجربه استوار است.‏
قرن نوزدهم، قرنی است که در آن مکاتب و جنبشهای تازهای در رشتههای مختلف علوم ایجاد گشت و مباحث و نظرات متفاوت از گذشته را در باب اجتماع، سیاست، انسان مطرح ساخت. به عبارت دیگر این قرن دورهای مهم و تأثیرگذار در گسترش علوم بود نتایج تعیینکننده و اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر دیگر
اندیشههای مکتبی گذاشت که یکی از این مکاتب که متأثر از اندیشهها و اعتقادات دیگر مکاتب و مکتب کلاسیک بود، مکتب تحقّقی یا تحصّلی (اثباتی) بود.‏
ظهور مکتب اصالت تحصل و تحقّقی در قرن نوزدهم با تحولات شگرف علمی در زمینه پژوهش های علوم انسانی بویژه مردم شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی و توسعه آنها همزمان بوده است. در واقع از دید این مکتب، باید به جرم به نشانه یک بیماری در آسیبشناسی اجتماعی نگریست و همانند واکنش طبیعی هر موجود زنده که عناصر بیگانه را منفرد و طرد میکند، کیفر را نیز باید برای سالم سازی محیط اجتماعی واکنشی مطمئن به حساب آورد.‏
بین سالهای ۱۸۴۰ – ۱۸۶۰ بعد از عقاید و نظرات «لامارک» -‏Lamarck‏ (۱۷۴۴ – ۱۸۲۹)، طبیعیدان فرانسوی و واضع اولین نظریه اثباتی تحول موجود زنده- و «داروین» -‏Darwin‏ (۱۸۰۹ – ۱۸۸۲)، طبیعیدان انگلیسی و واضع نظریه تحولی انسان- کوششهای نو و جدیدی برای ادراک حیات انسانی آغاز گشت؛ بخصوص نظریه وراثت آغازگر تحول تازهای در علم زیستشناسی بود.در این میان، حقوق نیز مانند دیگر رشتههای علوم، از این نظریات جدید، بخصوص عقایدی که یا به وراثت اهمیت زیادی میداد یا تحت تأثیر نظرات «آگوسنت کنت» -‏Auguste Conte‏ (۱۷۹۸ – ۱۸۵۷)، فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی- شناخت جامعه را جدی تلقی میکرد، اثرات وافری پذیرفت، و در مطالعات انجام گرفته و اندیشهها و دیدگاههای مطرح گشته، آنها را به کار بست. ‏به این ترتیب زمینه های لازم برای رشد مکتب تحقّقی فراهم گشت؛ چرا که در ایتالیا در سال ۱۸۷۶ انتشار کتاب «انسان بزهکار»، بستر لازم برای ایجاد مکتب تحقّقی یا اثباتی را بسط داد. ‏
نظریه پردازان مکتب تحقّقی
الف. دکتر «چزاره لومبروزو»، استاد پزشکی قانونی در تورینو که کتاب مشهور او با نام «انسان بزهکار» در سال ۱۸۷۶ انتشار یافت. در واقع او بنیادگذار این مکتب است، وی اساس مکتب تحصلی و سمت گیری آن را چنین بیان میکند: «لازم بود تمام نظریه های فلسفی به کنار گذاشته شود و در مجموع بیش از بزه، بزهکاران مطالعه شوند.» بنابراین لومبروزو هر گونه مباحثه و مجادله بر پایه اندیشه مجرد درباره انسان را مردود میشمارد.‏
ب. «انریکو فری» استاد حقوق جزا در رم و جامعه شناس که اثر مهم او تحت عنوان «جامعه شناسی کیفری» در سال ۱۸۹۲ منشر شد. این کتاب از اثر قبلی الهام گرفته بود. وی در کتاب خود به هدفهای پژوهشی این مکتب اشاره میکند: «هدف مکتب اثبات گری، مطالعه تحقّقی بزه به مثابه فعلی انسانی با مشاهده انسان مرتکب و محیط رفتار میباشد.»‏
ج. «رافائل گاروفالو» قاضی و رئیس دادگاه استان ناپل که در سال ۱۸۸۵ کتاب «جرم شناسی» خود را منتشر کرد. او در این کتاب، مبانی حقّ کیفر جامعه را به نشانه واکنشی طبیعی بررسی و تحلیل نموده است.
د. «گابریل تارد» نیز از پیروان سیاست کیفری طرد بزهکاران بود. در بحث پیرامون مبانی حقّ کیفر چنین بیان میکند: «همان گونه که جامعه برای پاداش اعمال و سودمند، قصد و اراده را لازم نمیداند، برای کیفر اعمال زیان آور نیز نباید در این باره که از روی قصد و اراده ارتکاب یافتهاند از خود سئوال کند.»
آراء و نظرات مکتب تحقّقی
اساس عقاید این مکتب بر دو پایه اساسی قرار گرفته است:‏
الف. جبری بودن پدیده بزهکار.‏
ب. عدم مسئولیت اخلاقی بزهکار.
الف. جبری بودن پدیده بزهکار: اراده آزاد که مکتب کلاسیک، آن را اساس مسئولیت میدانست، در مکتب تحقّقی فاقد ارزش و اعتبار میباشد. مجرم اخلاقاً در اعمال خود آزاد نیست. او تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد که او را به انجام جرم سوق میدهد. این عوامل به دو دسته عامل شخص بزهکار و اجتماعی که وی در آن زیسته است، مربوط میشود.‏
در باب عوامل مربوط به شخص بزهکار، نظریه پرداز معروف این مکتب «لومبروزو» معتقد است که بسیاری از نشانه های بزهکاری در ظاهر و شخصیت افراد وجود دارد. بدین ترتیب که نشانه های روانی و جسمی که در برخی افراد وجود دارد، به نحوی عقاید و باورهای او را احاطه نموده است که وی را به سوی جرم و انجام بزه سوق میدهد.‏
لومبروزو با تحقیقات و مطالعاتی که روی اجساد یا افراد بزهکار و مجرم انجام داده است، معتقد است که این افراد دارای نقض بدنی، زیستی و روانی هستند. او به «مجرم بالفطره» اعتقاد دارد. از دید وی این افراد از بدو تولد به صورت مجرم و بزهکار به دنیا آمدهاند و همین عامل، آنها را در انجام جرم و هنجارهای خلاف جامعه سوق میدهد.‏
علاوه بر عواملی که به روان و جسم شخص مربوط میشود و لومبروزو آنها را مطالعه نموده، دسته دوم از عوامل به جامعه مربوط میشود که «انریکوفری» آنها را بررسی کرده است. در این بررسی، محیط فیزیکی همچون آب و هوا و فصول و شرایط شهرها، محیط خانوادگی مانند موقعیت و روابط والدین، محیط اجتماعی نظیر محل زندگی و محیط اقتصادی مثل بیکاری و فقر نقش فراوان دارند.‏
از دید این مکتب، شرایطی جغرافیایی و طبیعی که فرد درآن قرار میگیرد و عوامل خانوادگی و اجتماعی و پایگاه طبقاتی و اقتصادی که فرد به آن تعلق دارد، در ایجاد انگیزه های بزهکاری و مجرمانه وی تأثیر زیادی دارد و او را به انجام بزه و الگوهای خلاف جامعه هدایت میکند.‏
ب. عدم مسئولیت اخلاقی بزهکار: عوامل فردی با عوامل اجتماعی جمع میشوند و فرد بزهکار را در اختیار قدرتهای خارج از اراده او قرار میدهد. بنابراین، دیگر اراده مختاری وجود ندارد که بتواند مسئولیتساز باشد و به همین دلیل بزهکار و مجازات مفاهیمی نه چندان قابل قبول تلقی میشوند. از آنجا که فرد مجرم نه از روی اراده بلکه تحت تأثیر عوامل خارجی جرم انجام میدهد، فاقد مسئولیت اخلاقی بوده و نباید مجازات گردد.‏
انتقادات وارد بر مکتب تحقّقی
بر مکتب تحقّقی، انتقادات زیر وارد است:‏ الف. یکی از نخستین انتقادهایی که به این مکتب وارد شد، تصویر ناتمامی بود که طبقه بندی بزهکاران از انسان بزهکار ترسیم میکرد. در واقع این انتقاد مربوط به روشی بود که لومبروزو در مشاهده های خود به کار برده و میکوشید بر پایه استقراء و نظریه معتبری درباره بزهکار مادر زاد ارائه میدهد.
ب. مهم ترین ایرادی که بر این مکتب وارد است، جبرپنداری پیروان این مکتب درباره اعمال و رفتار انسانی است. این مکتب، مسئولیت اخلاقی بزهکاران را نفی کرده و فشارهای درونی و برونی، آزادی عمل و اختیار را از بزهکاران سلب مینماید. اندیشه ورزان این مکتب، تمام کوشش خود را متوجه شناسایی این عوامل و تأثیر هر یک از آنها نمودند. ولی این نکته را از نظر دور داشتند که احساس مسئولیت را نمیتوان به تجربه به اثبات رساند و درجه کیفی آن را اندازه گرفت.
ج. وجود مجرم بالفطره بیشتر تخیّلی است تا واقعی، تحقیقات انجام شده نشان نمیدهد که آیا در بین غیر مجرمان نیز علائم و آثاری که «لومبروزو» قید کرده است وجود دارد یا نه. بدین ترتیب هیچ تحقیق و مطالعه علمی این نظرات را تأیید نکرده است.‏
د. فرض فقدان اراده آزاد در تمام موارد مردود است و به تبع آن عدم مسئولیت اخلاقی مجرمان در همه حال منتفی است. جسارت زیادی لازم است تا بتوان گفت سرنوشتی حتمی که از قانون جبر تبعیت میکند برای انسان وجود دارد که احتراز از آن ممکن نیست. انسانها با داشتن ارادهای آزاد در تصمیم گیری و انتخاب گزینه های مورد علاقه، میتوانند حیات اجتماعی خود را رقم بزنند.‏
هـ . تمامی انسانها از بدو تولد و فطرتاً روان و روحی سالم دارند، و نقص جسمانی و ظاهری هرگز دلیل منطقی و عقلی برای سوق دادن افراد به سوی انجام جرم و بزه نمیباشد. انسان ذاتاً موجودی نیک سرشت و خداجوی است و همواره به انجام اعمال انسان دوستانه و خیرخواهانه گرایش دارد، و این اصلی بسیاری از نظریات این مکتب را رد میکند.‏
ی . بسیاری از اصول و نظریات مکتب تحقّقی با اصل اجتماع و قوانین حاکم بر آن مغایرت دارد. از دید این مکتب، مجازات مجرمین و مفاهیمی چون کیفر، تنبیه و مجازات فاقد معنا میباشد، چرا که شخص مجرم تحت تأثیر قدرت های خارج از اراده فردی، جرم انجام میدهد. بدین ترتیب، این مکتب، مجوز هرج و مرج و ایجاد اغتشاش در جامعه را برای افراد سودجو صادر میکند و زمینه ایجاد نوعی اجتماع جرممدار و مجرمگرا را فراهم میکند.‏
منابع:‏
نوربها، رضا (۱۳۷۸)، زمینه حقوق جزای عمومی، تهران: دادآفرین.
اردبیلی، محمدعلی (۱۳۸۵)، زمینه حقوق جزای عمومی، تهران: نشر میزان.‏
کلارکسون (۱۳۷۱)، تحلیل مبانی حقوق جزا، ترجمه حسین میرمحمد صادقی، تهران: جهاد دانشگاهی شهید بهشتی.‏
علی آبادی، عبدالحسین (۱۳۵۴)، حقوق جنایی، تهران

نویسنده :جواد امیری‌فرد
منبع :ماوی

برای عضویت در خبرنامه حقوقی و دریافت آخرین اطلاعات در اینباکس خود ایمیل تان را در بخش زیر وارد نمایید

پس از ثبت ایمیل می بایست به اینباکس خود مراجعه نموده و بر روی بخش مورد نظر در ایمیل ارسالی کلیک فرمایید تا ثبت نام شما تکمیل شود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد