📝مرثیه ای در مصیبت مهاجرت فرهیختگان « تصویری از بحران سرمایه انسانی و پیامدهای آن بر آینده کشور»

📝مرثیه ای در مصیبت مهاجرت فرهیختگان
« تصویری از بحران سرمایه انسانی و پیامدهای آن بر آینده کشور»
✍️ محمد مقصود
در روزهایی که گذشت، مجموعه‌ای از تصاویر گروهی فارغ‌التحصیلان یکی از دانشگاه‌های ممتاز ایران در شبکه‌های اجتماعی همه‌گیر شد؛ تصاویری که بسیاری از افراد را در گوشه‌وکنار کشور به تاسف، و حتی بهت و نگرانی واداشت. در نگاه نخست، تنها چند عکس دسته‌جمعی از دانش‌آموختگان یک دانشگاه است که هم اکنون به یکی از کشورها مهاجرت کرده اند، اما در عمق ماجرا، هر تصویر مرثیه‌ای است از مصیبتی مزمن که سال‌هاست گریبان ایران را گرفته—مصیبتی به نام خروج نخبگان یا Brain Drain.
این تصاویر نماد عینی و قابل لمس همان فرایندی است که پژوهشگران سال‌ها درباره آن هشدار داده‌اند: کوچ پیوسته و فزایندهٔ نیروهای متخصص، پرتلاش و آینده‌ساز. مرثیه‌ها فراوان گفته شده، آمارها بارها منتشر شده، و تحلیل‌ها بارها تکرار شده‌اند؛ اما اراده‌ای هماهنگ و قدرتمند برای مهار این روند هنوز در سطح ملی شکل نگرفته است.

حجم این مهاجرت، امروز دیگر محدود به گروهی خاص نیست. اکنون طیف وسیعی از جامعه—از دانشجویان ممتاز و پژوهشگران تا کارآفرینان، متخصصان، و حتی نیروهای با مهارت متوسط—درگیر این موج شده‌اند. این گسترش، نشانه‌ای روشن از عمق مشکل است و بیان می‌کند که مسئله دیگر صرفاً یک «چالش آموزشی» یا «انتقال تحصیلی» نیست، بلکه نشانه‌ای از اختلالات ساختاری در نظام مدیریت سرمایه انسانی و درک ارزش نخبگان در کشور است.

آمارهای بین‌المللی تأیید می‌کند که تعداد دانشجویان ایرانی در کشورهای مقصد اکنون حدود ۱۱۰ هزار نفر برآورد می‌شود، رقمی که رشد سریع مهاجرت تحصیلی (Academic Migration) و افزایش جذابیت مقصدهایی چون ترکیه، کانادا و آلمان را نشان می‌دهد. این جابه‌جایی گسترده، نتیجه تعامل مجموعه‌ای از عوامل «محرک خروج» (Push Factors) مانند فشارهای اقتصادی، بی‌ثباتی اجتماعی، کمبود فرصت‌های شغلی تخصصی، محدودیت‌های پژوهشی، و احساس نبود آینده روشن، با عوامل «جاذبه مقصد» (Pull Factors) همچون زیرساخت‌های علمی پیشرفته، فرصت‌های همکاری بین‌المللی و مسیرهای شغلی شفاف‌تر است.

پیامدهای این روند برای کشور جدی و همه‌جانبه است. کاهش سرمایه انسانی متخصص، تضعیف چرخه نوآوری (Innovation Cycle), کاهش ظرفیت علمی دانشگاه‌ها، کاهش کیفیت پژوهش و آموزش، و افت توان رقابتی ایران در عرصه منطقه‌ای و جهانی بخشی از این پیامدهاست. هنگامی که یک گروه کامل از فارغ‌التحصیلان برجسته به‌جای ورود به چرخه تولید علم و ثروت در ایران، ناچار به خروج از کشور می‌شوند، هزینه توسعه کشور چند برابر افزایش می‌یابد و زمان از دست می‌رود.

این وضعیت نیازمند توجه مستقیم و جدی حاکمیت در سطح سیاست‌گذاری کلان است. مدیریت پدیده خروج نخبگان تنها با توصیه‌های دانشگاهی یا برنامه‌های کوچک حمایتی قابل اصلاح نیست؛ بلکه نیازمند تصمیمات راهبردی و هماهنگ در سطح حکمرانی، برنامه‌ریزی ملی، و بازنگری در رویکرد نسبت به سرمایه انسانی است.
اگر سیاست‌های کلان درک درستی از سرمایه انسانی نداشته باشند، بهترین دانشگاه‌ها، دقیق‌ترین نظام آموزشی و قوی‌ترین استعدادهای بومی نیز در نهایت به خروجی برای کشورهای دیگر بدل خواهند شد.

تمرکز سیاست‌گذاری باید بر تقویت شایسته‌سالاری (Meritocracy)، فراهم‌کردن امنیت حرفه‌ای و اجتماعی، اصلاح ساختارهای اداری، بهبود محسوس کیفیت محیط زندگی، ارتقای استقلال علمی دانشگاه‌ها (Academic Autonomy)، و فراهم‌سازی زیرساخت‌های پژوهشی و حمایت‌های رقابتی باشد. در عین حال، ضروری است که سازوکاری پایدار و شفاف برای همکاری ایرانیان خارج از کشور ایجاد شود تا مهاجرت از یک روند یک‌طرفه به نوعی گردش دانش (Brain Circulation) تبدیل شود.

اگر چنین سیاست‌هایی به‌موقع و با اراده لازم اجرا نشود، روند کنونی در سال‌های آینده نه‌تنها تشدید خواهد شد، بلکه شکاف میان کشور و نسل‌های جوان—به‌ویژه نسل تحصیل‌کرده و متخصص—عمیق‌تر می‌شود.
تصاویر وایرال‌شده اخیر زنگ هشداری است که باید پیام آن جدی گرفته شود: هیچ کشوری بدون سرمایه انسانی قدرتمند، آینده قدرتمندی نخواهد داشت.

در نهایت، مهاجرت نخبگان نه سرنوشت محتوم و نه پدیده‌ای غیرقابل‌مدیریت است. اگر نگاه ملی به این موضوع تغییر کند، اگر ارزش نخبگان به رسمیت شناخته شود و اگر اراده‌ای واقعی برای اصلاح ساختارها شکل گیرد، می‌توان از این بحران فرصتی ساخت برای بازتعریف جایگاه ایران در شبکه جهانی دانش و توسعه.
در پایان، تنها می‌توان امید داشت که این مرثیه شنیده شود؛ امید که همچون دیگر دردِدل‌های گذشته، در پیچ‌وخم بی‌توجهی راه گم نکند و این‌بار گوش‌هایی باشد که بشنود و اراده‌ای که برخیزد.
وگرنه بیم آن می‌رود که مرثیه‌های امروز، فردا بدل شوند به نوحه‌ای برای فرصت‌هایی که دیگر هرگز بازنمی‌گردند.

شایسته است سخن را با بخشی از سروده‌ی پرمعنای سعدی شیرازی به پایان بریم؛ که گویی برای همین روزها نوشته شده است:

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نمانَد قرار
تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

باشد که این درد مشترک، این‌بار بی‌پاسخ نماند.

برای عضویت در خبرنامه حقوقی و دریافت آخرین اطلاعات در اینباکس خود ایمیل تان را در بخش زیر وارد نمایید

پس از ثبت ایمیل می بایست به اینباکس خود مراجعه نموده و بر روی بخش مورد نظر در ایمیل ارسالی کلیک فرمایید تا ثبت نام شما تکمیل شود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد