به نظر میرسد که اگر کل جریان دادرسی را به سه بخش عمده تقسیم کنیم، یعنی تمام ماجرای قضاوت را بر ارکان دادرسی،رأی و اجرا استوار گردانیم، انشای رأی بخش میانی و اصلی و عمدهء کار به حساب میآید.
اکنون تا ترکیب لغوی یا لغت ترکیبی یا اصطلاح انشاء رأی را نیک بازشناسیم نخست به«رأی»نگاهی داریم.
من چنین می پندارم که رأی،منصرف از تعریفی که قانونگذار-مبهم و کلی- از آن به دست داده است.یعنی نظر و عقیده و اعتقاد و تعلق میل درونی به چیزی از چند چیز،رأی یعنی قرار گرفتن دل بر آنچه اعلام میشود. رأی یعنی اختیار کردن امری بر دیگر امور،رأی یعنی گزینش،یعنی برداشت،یعنی زمره درک و فهم و بینش،رأی یعنی ظاهر شدن ایمان از ژرفای قلب،رأی یعنی میوهء رسیده ای که به دلیل همان رسیده بودنش درخت را ترک میکند،رأی قاضی،یعنی برکشیدن درّی گرانمایه از دریای آشفته و پرمخاطرهء اختلاف،رأی یعنی حاصل غواصی،حاصل مکاشفه و تأمل و غور و بررسی و در یک کلام رأی یعنی این است و جز این نیست.
اما انشاء خود دنیای دیگری دارد و هرکس به نحوی آن را بازشناخته است، در نظر من انشاء یعنی آفریدن،خلق کردن،پروراندن ایجاد کردن، بارور ساختن.انشاء یعنی پوشاندن لباس هستی بر چیزی که خود در میانه نبوده است،انشاء یعنی ایجاد شور و شوق و شتاب در چیزی تا در آن چیز بالندگی صورت گیرد،انشاء یعنی ابداع،یعنی نوآوری،یعنی خلق جدید،انشاء یعنی هنری والا که به کمک آن اندیشه امکان انتقال پیدا میکند.انشاء یعنی توانائی در برقرار کردن ارتباط-ارتباط بین پشت صحنه و آنچه بر روی صحنه قرار دارد-ارتباط بین قسمت تاریک مفاهیم و قسمت روشن آن،ارتباط بین حضور و غیاب،انشاء یعنی شکافتن پوستهء زبر موضوع و برکشیدن مفهومی روشن از بطن ظلمانی آن و در یک کلام انشاء یعن هنر ظریف نمودن.
قاضی در انشاء رأی در واقع بخش هنری کار خود را سامان میدهد بخشهای فنی و مهارتی و اطلاعاتی و کارشناسی قضیه تا لحظهء اعلام ختم دادرسی باید انجام گرفته باشد. از این به بعد،دیگر میدان اختصاص مییابد به هنر،هنر وانمودن. از آنجا که قاضی را به رأی میشناسند و نه به شانزده ساعت پیاده روی برای رسیدن به صحنه ارتکاب جرم یا صحنه مورد تنازع،از آنجا که رأی کبوتری است دور پرواز که وقتی پر بکشد بر بامهای بی شماری مینشیند،از آنجا که رأی را یک نفر می نویسد اما هزارجور خواننده دارد و از آنجا که رأی عصارهء تدبر و تأمل قاضی در ماجراست،میبایست نشان دهندهء همه آن کلنجارها و دغدغه هایی باشد که مصروف موضوع شده است.
اکنون اگر راست باشد که بیشترین خوانندهء این سفارشنامه،علی القاعده قضات جوان و نوآمده خواهند بود من دوست میدارم که کوله بار تجربهء سالیانم را در برابر آنها از شانه برگیرم تا اگر محتوای سودمندی داشته باشد آن فایده- گیرم اندک-را بر انبوه تذکرات بیفزایند و رأی خود را آنگونه بیارایند که همان ورق زری باشد خیره کنندهء چشم،در سفر طولانی از دست به دست:
۱- رأی دادگاه را به خیمه ای مانند می کنیم که میبایست از نظر فیزیک کار و استخوان بندی اصلی بر ۶ ستون اصلی برافراشته شود:
الف-مدعی یا شاکی یا خواهان کیست؟ او را به نام و نشان به خواننده معرفی کنید.
ب-مدعی علیه یا مشتکی عنه یا خوانده چه کسی است؟ به معرفی کامل او نیز از نام و نشان توجه کنید.
ج-خواسته یا مدعی به یا مورد شکایت کدام است؟ به روشنی و چندان که از ستون خواسته و اظهارات و لوایح بعدی برمیآید،آن را بشناسانید.
د-دلایل دادخواه برای تظلم چیست؟در دادخواست یا شکوائیه چه گفته است؟در لوایح و اظهارات بعدی چه بر آن افزوده است؟مجموعه آن دلایل بر چه مستنداتی تکیه دارند؟حتی الامکان و احصائا این مجموعه را دسته بندی کنید- به همین ترتیب پاسخهای مدعی علیه یا مشتکی عنه را اگر پاسخی داشته باشد یا به دلیلی در دفاع از ادعا استناد کرده باشد،متناسب با نحوه دفاع ذکر کنید.
هـ-بعد از اینها باید به خواننده رأی بگویید که دادگاه در طول دادرسی چه کارهایی انجام داده است؟یعنی که در جهت رسیدگی به دلایل مدعی و دفاع مدعی علیه چه کار کرده است؟ از مرجعی مثل ثبت و بانک و دارائی و شهرداری و کجا و کجا استعلامی کرده است؟ قضیه را به کارشناس ارجاع داده است؟دست به تحقیق یا معاینه محل زده است؟از اهل اطلاّع تحقیق کرده است؟و این اقدامات چه نتیجه ای را دربر داشته است؟اسطقس رأی در این قسمت چهره میبندد که خوب زید آن ادعا را کرده است،عمرو اینگونه پاسخ داده است،تحقیقات دادگاه به آن نتیجه رسیده است اکنون دادگاه چه میگوید؟ از این است که قاضی با مطلع: دادگاه نظر به این که…رأی خویش را انشاء میکند و به اصطلاح حرف آخر را در دادرسی بر موخّره پرونده رقم میزند و به یاد داشته باشید که اشاره به این شش فقره منصرف از کلیشهء گردش کار است که در ماشین خانه بر دادنامه می بندند.
۲-حقیقت آن است که رأی دهنده باید چنین فرض کند که رأی نهایی در قضیه و نقطه پایان اختلاف همان است که او بر قلم میراند،رأی دهنده باید بداند که اصل،رأی اوست و آنچه از مراحل دادرسی پس از آن رأی رخ مینماید،مانند تجدید نظر و اعمال ماده ۳۱ و ماده ۱۸ و اعاده دادرسی و چه و چها همه نگاههای دوباره ای است به همان رأی او دوخته میشود.مقصودم را واضح تر بگویم: اگر در جریان دادرسی به چیزی دست نیافته اید،اگر در ماجرا به حقیقتی نرسیده اید،اگر هنوز در کشف حق مردد و دو دل و تاریک هستید،چیزی به نام رأی بر قلم نرانید یعنی که هیچ وقت به امید این نباشید که خوب من با همین مایه از استنباط و به خاطر این که پرونده را از محکمه بیرون کنم رأی میدهم باشد که انشاء اللّه در مرجع بالاتر کسانی به حقیقت برسند و رأی واقعی را بدهند.هیچ تضمینی وجود ندارد که قطعا پرونده به مراحل بعدی راه پیدا کند و تازه در آن صورت هم هیچ تضمینی وجود ندارد که دیگران به از شما در قضیه باریک شوند پس همیشه رأی را جوری صادر کنید که انگار باید بلافاصله به اجراء درآید. وقتی می بینید که هنوز از خلال گفته ها و شنیده ها و مدارک و اقدامات موجود راهی به جایی نمی برید دست نگهدارید،آمار و انتظارات آماری،مراجعات و التماس این و آن یا خداین اکرده توصیه هایی که در حواشی کار وجود دارد صدور رأی را توجیه نمیکند و سزاوار نیست که رأی را شما بدهید و هم عواقب آن را شما بر گردن بگیرید اما نیّت دیگران را برآورد!
۳- قانون تا قانون بشود با خیلی از پدیده ها و نوامیس و مناسبات سر و کار دارد از جمله با شرع،با اخلاق،با عرف و با انصاف اما قاضی جماعت فقط با قانون سر و کار دارد.در انشای رأی بیشترین توجهات بل تمام توجهات باید به سمت قانون باشد،جامه رأی را باید نخست با قامت قانون اندازه گرفت و اصلا به عبارتی خود رأی یعنی قالب گیری قضایا با قانون.
در جریان انشای رأی ننویسید که با توجه به محتویات پرونده دعوی خواهان رد میشود! یا ننویسید در خصوص دعوی فلان علیه بهمان چون دادگاه وی را محق نمیشناسد به بی حقی وی رأی میدهد! فرض را بر این قرار دهید که تمام پرونده الاّ همین چند ورق دادنامه از بین خواهد رفت.دادنامه باید چنان زبان دار و رسا و کافی و وافی و مشبع و مستوفی و گویا باشد که خواننده رأی بتواند کل وقایع را در آینهء آن تماشا کند.پس در رأی بنویسید که به چه دلیل و با استناد به چه ماده ای و به کدام امر قانونی حقی را از کسی میگیرید و به دیگری میدهید و چگونه و چرا زحمات چندین ساله مدعی را در اقامه دادخواهی بی ربط میدانید و جریان دادرسی را خاتمه یافته اعلام میکنید. متأسفانه بسیاری از رأی ها را دیده ام و لابد شما هم دیده اید که یک تنه برای بی آبرو کردن تمام جامعه قضات کفایت میکند. این درست است که حجم کار بیرون از توان عادی یک دادرس است اما اگر این شغل را بر دیگر شغلها اختیار کرده اید وظیفه دارید که به هر قیمتی شأن آن را حفظ کنید.در رأی محاکم حقوقی ننویسید که هم خواهانها و هم خوانده ها مجبورند دستور دادگاه را انجام دهند اگرنه بخصوص خواهانها به سه ماه حبس محکوم میشوند!
شما وظیفه دارید که توضیح بدهید به استناد کدام قانون میتوان خواهان را محکوم کرد و به استناد چه ماده ای از قانون مجازات،میتوان هر دو طرف یا مستنکف از اجرای حکم را زندانی کرد و مهمتر از آن چگونه میتوانید بیرون از قواعد تعلیق،کسانی را به مجازات معلق بیم یا تهدید کنید. این درست است که ما اصطلاحاً حاکم هستیم ولی حکومت قاضی بر موضوع متنازع فیه با حکومت شازده قجری بر مثلا پشت کوه لرستان باید فرض کند،اگر او هرچه بر دلش میگذشته است مورد حکم قرار میداده است ما وظیفه داریم که هرچه قانون میگوید همان را مورد حکم قرار دهیم،لا غیر.
۴- من البته خبر دارم و بی تردید مسئولان و متولیان دستگاه قضایی هم باید خبر داشته باشند که اداره یک دادگاه عمومی آن هم با مطلق بودن نصاب دعاوی، آن هم با ترکیب فعلی آنکه لزوما از الف تا یای پرونده را باید خود قاضی شکل دهد،بسیار دشوار و فرساینده است.اکنون همه اطلاع دارند که درآمیختن دعاوی و شکایات در یک محکمه و مثلا مطرح گردیدن پیچیده ترین دعاوی حقوقی در کنار رسیدگی به شکایت جیب بری و مثلا قماربازی و حتی قطع هرکدام از محاکمات برای پرداختن به آن دیگری،چه مایه در آشفتگی فکر قاضی مداخله خواهد داشت.اکنون دیگر همه میدانند که رسیدگی به دعوای ممانعت از حق ارتفاق،درست بعد از فارغ شدن از محاکمه قتل تا چه اندازه بی موقع مینماید و قاضی را سردرگم میسازد. درست است که قاضی باید با انواع دعاوی از انواع سوژه ها مأنوس باشد و خود را برای آن پیوسته آماده نگهدارد.اما این هم هست که نمیتوان به تعادل رفتاری کسی دل بست که دائم از آب و هوای گرم چهل درجه بالای صفر به اقلیم سرد چهل درجه زیر صفر سفر میکند و در دادگاه عمومی از این تغییرات آب و هوایی فراوان وجود دارد.اکنون دیگر همه میدانند که عصر ما عصر پیشرفت علم و شاخه به شاخه شدن آن است عصر نوزایی شعب جدید علمی است،عصر دانش های هزار شاخه است. اکنون ده قرن از دوران ابن سینا و بیرونی فاصله گرفته ایم،آنها یک تنه در طب و نجوم و ریاضیات و حکمت و علوم غربیه و نمیدانم دو سه عنوان دیگر میتوانستند سرآمد عصر خود باشند اما در روزگار ما خود پزشکی فقط به دو هزار ابن سینا نیاز دارد تا بتواند تمام شعب خود را اصطلاحا زیر آنتن داشته باشد،انتظار این که قاضی در تمام شعب علم قضا به جایی رسیده باشد انتظار بیهوده ای است،فرض کنید تمام مقوله ها و مواد شعب گوناگون حقوقی را یک شبه منسوخ اعلام کنند و فقط حقوق تجارت باقی مانده باشد.و در همان حال شما را از پرداختن به تمام شعب حقوق تجارت نیز معاف کنند الا مثلا مقوله بیع تجاری،باز هم عقیده دارم که به تخصص های مختلفی در همین یک زمینه نیاز داریم تا بتوانیم ادعا کنیم که بر مقوله های قابل طرح نسبتا اشراف داریم.اما قاضی دادگاه عمومی موجودی است قاعدهء آشنا با یک دانش عمومی که ما انتظار داریم هزار و یک تخصص را هم در کنار دارا باشد و این انتظار نه معقول است و نه سزاوار عصر.
و اما با تمام این اوصاف وقتی به انشای رأی میرسیم،هیچکدام از معاذیر یادشده نمیتواند و نباید از شأن دادنامه دفاع کند،رأی دادگاه قطعا و بی شک معرف درجه فهم و درک و دانایی و سبک و سلیقه و ذوق و ذایقه قاضی است و صد البته که حاشیه نویسی در رأی هم مجاز نیست تا صادرکننده توضیح بدهد که در هنگامه صدور رأی سرش شلوغ بوده است یا کسالت داشته است یا اوقاتش تلخ بوده است یا چه و چها،نه،مردم فرض میکنند که قاضی در جریان صدور رأی تمام هم و غم خود را یک جا متوجه همین دقیقه صدور حکم نموده است،مردم فرض میکنند که قاضی در لحظه صدور رأی در بالاترین درجه فراغت خاطر قرار داشته است و از تمام امکانات مطالعاتی خود استفاده کرده است تا به خلق و انشای رأی موفق گردیده است.بنابراین ضرورت دارد که به هر تقدیر در انشاء و ارائه آن کمال توجه و تأمل را منظور داشته باشیم.
و حرف آخر این که آنچه از ما به یادگار میماند همین رأی ماست،که رأی چکیده و عصاره و زمره و خلاصهء درک و دریافت ماست از جریان دادرسی و رأی نقطه پایان تمام ماجراهائی است که ما شنونده آن بوده ایم و رأی تصرف در زندگی و آزادی و حق مردم است.شکوه و شوکت رأی را پاس دارید،در شکل،در محتوی،در وفاداری اش به حق و در تکیه دائمی اش به دیواره قانون.
نویسنده: خسروی، محمد رضا
مجلۀ « حقوقی و قضائی دادگستری »تابستان ۱۳۷۸ – شماره ۲۷ –
برگرفته از : سایت راه مقصود
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی