قاضى به کدامین زیورها باید آراسته باشد؟ او کیست و از چگونه سلوکى باید برخوردار باشد و به چه دانشهایى باید موصوف و با چه کسانى باید مألوف باشد تا بتواند شکوه این نام را ضایع نکند؟ قاضى حتى اگر بخواهد فقط پاسدار عنوان فر اتاریخى خود باشد رنجهاى بسیارى را در مراعى بودن به بسیارى از آداب و عادات و حرکات و سکنات،باید بر خویش هموار کند و بپذیرد تا چه رسد به اینکه با ارائه شخصیتى چشمگیر چیزى هم بر آن بار تاریخى بیفزاید.
بى تردید عنایتهاى ژرف کتاب وحى از یک سو و انبوه احادیث و روایتهاى منقول از رسول اکرم(ص) و امامان دین(ع) از دیگرسوى حق مطلب را در زمینه حیثیت و هویت قاضى کفایت مىکنند و شما هم قطعا از جویبار جاودانگذار این جریانهاى فیاض اگر نه سبویى که ساغرى-هم به قدر تشنگى- درکشیده اید،اما من اکنون مىخواهم از نگاهى دیگر و با لحنى امروزی تر چه بسا همان اندیشه ها را در سبدى بگذارم که از ساقه هاى ترد و شکننده زندگى معاصر و از گزهاى مقاوم تجربت سالیان فراهم آمده است. بدین گونه همان چیزهایى را که شما اندوخته اید و به از من مىدانید و همان چیزهایى را که خود آموخته ام-و بیشتر از گذشت روزگار-خودمانى تر باز مىگویم تا دست کم اگر دانشوران مایه ور و کهن زاد را به کار نیاید،نوآمدگان پژوهنده را به نوعى مفید افتد:
۱- قاضى باید که پاکدل و پاک نظر باشد،که دل پاک،او را از بداندیشى وا مى رهاند و نظر پاک،دریچه هاى راهزن خیال و خواهش را به روى او مى بندد. آنکه صاحب چشمانى پاک است ترجیح مىدهد که دیدنیها را بیشتر با فرونگریستن در خود به تماشا بنشیند تا در زل زدن به دیگران. پاکى چشم و دل در سنت و باور ایرانى از نخستین و ضرورى ترین خصایل و فضایل به حساب مىآمده است و مىگفته اند «فلان چشم و دل پاکى دارد و همین او را بس.»هم از این است که قاضى باید تا به این صفت نامبردار گردد دل را از کین و انتقام و خودخواهى و خیالات موهوم،پاکیزه نگهدارد و چشم را بر جلوه هاى جمال و جاذبه ها فرو پوشد تا بتواند در زیر چتر این دو فضیلت،کار دادخواهى را فارغ البال تر،به سامان برساند.
۲- قاضى باید که حتى الامکان از مجموعه دانشهاى عصرى بهره ای داشته باشد، او جز اینکه حتما باید در دانش حقوق خبره و اهل نظر و کارشناس باشد،مى بایست که از وجاهت خط نصیبى داشته باشد و از سلامت قلم و فن نگارش و آرایشهاى زبان فارسى اطلاعاتى داشته باشد.حکم قاضى و دستور او اعتبارى دارد هم خانواده با اعتبار قانون و فرامین حکام،و بى شک پس از تقریر و انشاء،بسیار دست به دست خواهد شد پس سزاوار است که از متانت و سلامت و شیوایى زیبایى و انسجام و استحکام برخوردار باشد تا در شلختگى و غلط نویسى و آشفتگى،انگشت نماى خلق نگردد و من خود بسیار دیده ام که گاه اختلال هاى املایى و آشفتگیهاى دستورى موجود در متن رأى،حقانیّت و قبول محتوى را به خطر انداخته است،که اگر فلان، چیزى مىفهمید ظاى مؤلف را به جاى ضاد نمىنشاند و رمضان را رمظان نمى نوشت!!
همچنین باور دارم که قاضى باید از تاریخ،شطرى و از جغرافیا سطرى بداند و از روانشناسى نصیبى و از جامعه شناسى بهره ای برده باشد و هم در ادبیات دستى و از علوم و فنون دیوار به دیوار حقوق اطلاعاتى داشته باشد و از هر مقوله ای مقاله ای خوانده باشد تا بر چند و چون سلسله ها و سالها و سوانح و بر مسالک و ممالک و مرزها و ملیتها و راهها و رسمها و آیینها و سنتها و عرفها و عادتها کم و بیش وقوفى حاصل کند،اگر نه؛ تا نداند که در پیرامونش چه مىگذرد و حال زمانه از چه قرار است چگونه قادر خواهد بود از روزن مواد خشک قانونى راهى پیدا کند به شناخت شیوه هاى معقول در کشف بزه و تشخیص حق؟ قاضى باید حقاً ملا باشد و باسواد و فرهیخته و دانا باشد و مگر نه اینکه توانایى در گرو دانایى است؟ قاضى به همان اندازه مىتواند شجاع و باشهامت و مقتدر و کارآمد و کارساز باشد که مىداند.خارج از حوزه دانایى اقتدارى وجود ندارد،پس حتى براى ابراز آن چه که کفایت و قاطعیت و برندگى سلاح قانون نام گرفته است باید دانا بود.شمشیر عدالت را باید که از جوهر دانایى آب داد و نه از هیچ عنصر صیقل دهندهء دیگرى!
۳ – قاضى باید که بى طرف باشد.حق و قانون تنها طرفى است که قاضى مىتواند بدان سویها میل کند و جز آن اعتباراتى همچون رنگ ونژاد و ملیت و عقیده و فقر و ثروت و ضعف و قدرت و اقتضاى زمانه و سیاست و جو حاکم بر قضایا و آشنایى و خویشاوندى و نیاز و وجاهت مردمى و ملاحظاتى از اینگونه ها نمى بایست نظر قاضى را از نگریستن به حق معطوف دارد.قاضى از میان تمام خط هاى حاکم و رایج باید خط قانون را اختیار کند اگر نه از صراط احتیاط و از طریق تحقیق و از راهى که به آگاهى مىرسد دور خواهد افتاد.
۴- قاضى باید که متین و خویشتن دار باشد و داراى عفت کلام.بدین معنى که بسیار پیش مىآید وقایعى که راه صبر و قرار را مىزنند و در حوصله و ظرفیت معمول آدمها نمىگنجند و بسیار پیش مىآید که در قواره هاى معمولى و عادى،عنان شکیبایى مىتواند از کف شخص خارج گردد و حرکتى را پى ریزد که نه در شأن آدمى است.در چنین حالتهایى قاضى همان به که وقار و متانت و سنگینى و شیخوخیّت خود را پاس دارد و به اصطلاح از جلد مألوف خویش که وزانت است بیرون نزند.عصبانى شدن در قبال رفتار و گفتار متهم و شاکى و طرفین دعوى،و احیانا زبان به بى حرمتى گشودن و فحش دادن و دست دراز کردن به سمت مردم و تحقیر کردن آنها و هم از آن طرف،سبک از جاى شدن و به تملق و تواضع و تکریم و خوشآمدگویى و هرچه از این دست برخاستن،دون شأن و بیرون از شخصیت حقیقى قاضى است.
عکس العمل قاضى در برابر دادخواهان و بیدادگران صرفا در حکم او باید متجلى گردد و نه در زبان او. ما نباید شخصا در مقام تأدیب یا خداى نکرده توهین به کسى برآییم،زشتى اعمال متهمان و سابقه آنها و حتى واکنش آنها در برابر امر تعقیب، نمىتواند بهانه ای براى پرخاش کردن به آنان باشد و قاضى الزاماً باید زبان خود را از هرچه جز بیان مواضع قانونى است،پاک نگهدارد.
۵- قاضى باید که قاطع باشد،و قاطعیت همان است که مجال را از تردید و تزلزل و دودلى و شک و شبهه مىگیرد.قاطعیت البته در جاى خود نباید که خودخواهى و شتاب کارى و به اصطلاح سمبل کارى میدان بدهد.بریدن و کنار گذاشتن کار،پس از دریافت و احراز حقانیّت از صفات کارساز قاضى است. و کم نبوده اند قضاتى که حتى ماهها پس از تغییر سمت،کیفى و کشویى پر داشته اند از کارهاى عقب افتاده سمت سابق خود.اینان آشکارا به بیمارى تردید و تزلزل و تا حدى تساهل و تسامح گرفتار بوده اند،و البته باید بهوش بود که قاطعیت در مرز ظریفى از کار قرار دارد که اگر در یک سوى آن تردید و تزلزل و وسواس نشسته است در دیگرسویش،شتابکارى و اصرار به جهل و عدم دقت و توجه به آمار ماهانه،کمین کرده است و زنهار از درآمیختن این مرزها.
۶- قاضى باید که امین و رازدار و سر نگهدار باشد.مردم بسیارى از گوشه هاى خصوصى زندگى خود را با قاضى در میان مىگذارند یا گوشه هایى از امور خصوصى اشخاص وجود دارد که در جریان تحقیق برملا مىشود،گوشه هایى که گاه زن و فرزند و شوى و پدر را در آن راهى نیست. خوب این طبع کار بازپرسى و بازجویى و کند و کاو براى نیل به حقیقت است اما مطالبى که از سوى مردم ابراز مىشود جایش در همان پوشهء پرونده است و جایش در همان چهاردیوارى محکمه است و برملا ساختن آنها به نقل و حکایت و تعریف و داستان زدن و احیانا بردن آنها به مجلس دیگران یکسره نادرست و از شیوه هاى مدنیت و امانت نگهدارى بدور است. این را البته همه مىدانند که در بسیارى از مشاغل از جمله پزشکى و پرستارى، بانکدارى و پلیسى صاحبان این حرفه ها باید رازدار باشند اما تأکید من به رازدار بودن قاضى به معنى آن است که آنان دستى دارند نهاده بر حساسترین رگها و چشمى دارند باز به زوایاى کور زندگى مردم و گوشى دارند شنواى بسیارى از ناگفتنیها و این دست و چشم و گوش و هوش،مسلما حقانیت و اهلیت و زیبایى خود را مدیون امانتدارى خویش خواهند بود.
۷- قاضى باید که مناعت داشته باشد یعنى که بزرگ منش باشد و بلندنظر و در قبال مظاهر فریبنده و پرجلاى زندگى استوار و پایدار بماند تا از طریق کششهایى که از سوى این چیزها ایجاد مىشود خللى در منش و کار و نظر او پدید نیاید.طبعا برآمدگان از متن خانواده هاى اصیل،این ظرفیت را به مقدار زیادى در ذات خویش ذخیره دارند،از این است که تا بخشى از خصلتها پیشاپیش فراهم آمده باشد،توصیه مىکند که این ملاحظات در گزینشهاى قضایى مورد توجه قرار گیرد.به بیان دیگر قاضى باید پرورده کانونى باشد که به سادگى مرعوب و مجلوب تجمل و رفاه و کیابیاى زندگى نشود اگر نه زودا که از قبل این ضعفها درگذر وظایف قاضى دامى چیده شود خطرساز.توضیح مىدهم که مقصودم در این بخش صد البته فقر و غناى ظاهرى خانوادهها نیست که فقیر هم مىتواند پا بر فرق هوسها بگذارد و دنیا و مافیها را به چیزى نگیرد،همچنانکه فراوانند اغنیایى که در عین دارایى،فقیر و محتاج باقى مىمانند،غرض اصلى آن است که قاضى نمىبایست پرورده خانواده ای از اواخر الناس و گداطبع باشد تا اگر لازم شد بتواند به زر و خاک نگاهى مساوى داشته باشد و من این دقیقه را هم به تجربه دریافته ام که مىگویم.
۸- قاضى باید که دادگر باشد و کل آن خویها و خصلتها را در شکل گیرى این دادگرى به کار گیرد،البته باید مراقب هم باشد که مفاهیم فلسفى،اجتماعى و سیاسى عدالت ذهن او را دستخوش رنگهاى تند خویش نکند که دادگرى عجالتا و در واقع همان است که هرکس در پرتو قوانین حاکم آنچه حق دارد به دست آورد،نه کمتر و نه بیشتر.پس لازم است که قاضى دائم بر این قاعده مواظبت کند و بداند که چیزىکه در نهایت به مردم مىرسد از قبل همین دادگرى است و در پناه دادگرى است که دل مردم آرام مىگیرد.
۹- قاضى باید که همواره شأن سنتى و تاریخى شغل خود را حفظ کند،در نشستن،در برخاستن،در راه رفتن،در سخن گفتن،در معاشرت با کسان،در نگاه کردن،در خندیدن،در پوشیدن لباس،در کار کردن،در نظم ادارى،در خوردن،در سفر و در حضر و در بسیارى از دقایق زندگى،اما آنچه که به عنوان شأن قاضى در اینجا مطرح مىشود به مفهوم برکشیدن او از خلق و برنشاندنش در برج خیال پرداخته اشرافیت و برگزیدگى اجتماعى و نسبتهایى از این قبیل نیست،هرکس در هر شغلى که دارد براى خویش داراى شأنى است که اى بسا مطلوب همان شغل باشد و در خارج از آن شغل وجاهتى نداشته باشد که گفته اند:
از هرکسى سلوک،به نوعى است محترم ــــــــــــــ از شیر حمل خوش بود و از غزال رم.
شأن یعنى رفتار مناسب،و شأن قاضى همین ها است که کم و بیش برشمردیم و مباد که کسانى باشند که مفهوم جدایافتگى از آن بیرون آورند.
۱۰- قاضى باید که درعین حال -و البته در بدایت حال-داراى شرایط فقهى هم باشد یعنى که قواره اصلى و اصولى صفات او را منابع فقهى است که ترسیم مىکند. بدین توضیح که قاضى چه از قبل معصوم(ع) و چه از قبل فقیه و چه به هرحال از قبل قانون به شغل قضا گمارده شود،عموما صفاتى همچون علم،ایمان،بلوغ،عقل، رشد،اسلام،طهارت مولد،حریت،کتابت،بصر،ضبط،عدم صمم و خرس،مذکر بودن و عدالت،در شخص او منظور نظر قرار مىگیرد و قانون البته توانایى کار و تابعیت ایران و تعهد عملى به موازین اسلامى و وفادارى به نظام جمهورى اسلامى را هم بر آن همه افزوده است.و نهایتا قاضى تا بتواند مراعى کل انتظارات دین و جامعه و قانون باشد باید که بى نیاز هم باشد. آوردهء کرامند و انبوه قاضى به تشکیلات قضایى همانست که او پیش از آمدنش باید در خویش سراغ داشته باشد و تدارکش را دیده باشد و بى نیاز ساختن او آوردهاى است که قوه قضائیه پس از آمدن قاضى باید آن را تعهد کند و مىدانیم که نیاز موریانه ای است که اگر به هرحال از بین نرود،آهسته آهسته سقف و ستون و پى و پاشنهء تمام آن عمارت را که از مناعت و قاطعیت و عدالت بالا مىگیرد،یکسره خواهد خورد،خود اگر از آهن باشد خود اگر از فولاد،و مباد.
نویسنده : محمد رضا خسروى
مجلۀ « حقوقی و قضائی دادگستری » زمستان ۱۳۷۷ – شماره ۲۵
برگرفته از : سایت راه مقصود
سایت حقوقی وکیل محمد مقصود وکیل محمد مقصود ؛ وکالت و مشاوره در امور حقوقی